رهبر معظم انقلاب: اگر در جامعه قناعت وجود داشته باشد، زیادهروی و اسراف و ریخت و پاش نباشد، اگر حرص و افزونطلبی در امور مادی نباشد، این جامعه به بهشت و گلستان تبدیل میشود.
متاسفانه در زندگی بیشتر مردم اسراف های زیادی وجود دارد که به بعضی از آن ها اشاره می شود . نمونه بارز آن خرید و اهداء گل برای مجالس ترحیم و فاتحه است . در بعضی از مجالس ترجیم میلیون ها تومان گل و تاج گل هدیه شده که پس از ساعتی و یا حداکثر یک روز آن ها را دور ریخته و هیچ استفاده ای ندارد . همان طور که می دانید در اسلام اصلا دستوری برای این عمل نیامده ُ بلکه اسراف و از گناهان کبیره نیز هست . برای کسی که از دنیا رفته قرائت قرآن و دادن خیرات به نیازمندان از اعمالی است که ثوابش را برای میت هدیه می کنند . ولی اهداء گل و تاج گل هیچ فایده ای برای شب اول قبرش ندارد .
مورد دیگر چاپ اعلامیه و بنر که به تازگی رسم شده مثل نامزد های نمایندگی عکس فرد متوفی هم در بنر ها چاپ می کنند . اگر واقعا دلسوز فرد متوفی هستید هزینه آن را به افراد فقیر بدهید و ثواب آن را به میت هدیه کنید .
در مراسم عقد و عروسی که اسراف بی داد می کند . هزینه فیلمبرداری ُ لباس عروس ُ آرایشگاه و غیره که می توان با روش های ساده ای این هزینه ها را کم کرد .
هاشم صباغیان از اعضای گروهک نهضت آزادی میگوید با محمدرضا عارف دیدار دسته جمعی داشتهاند اما چون دسترسی به حسن روحانی ندارند از طریق عارف این پیغام را منتقل کردهاند که انتظاری از دولت جز حفظ منافع ملی ندارند.
وی که سابقه وزارت کشور در دولت موقت را در کارنامه خود دارد، به روزنامه زنجیرهای بهار گفته است: تاکنون هیچ یک از اعضای نهضت با حسن روحانی یا نزدیکان او دیدار رسمی نداشته است و خواستهای را از او یا دولتش مطرح نکردهاند. اما پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات ما برای تشکر از اقدام آقای عارف به دیدار او رفتیم.
وی میافزاید: ما چون متوجه شدیم امکان دسترسی آقای عارف به حسن روحانی یا نزدیکان او زیاد است، از او خواستیم که از قول فعالان نهضت آزادی به آقای روحانی بگوید ما هیچ انتظاری از دولت آینده نداریم. تنها از او میخواهیم در جهت منافع ملی قدم بردارد.
ادعای نگرانی برای «منافع ملی و حفظ آن» در کنار این گفته صباغیان که «تندروهای هر دو جناح باید کنترل شوند»، در حالی است که اسناد خیانت وسیع گروهک نهضت آزادی پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام(ره) لو رفت و طیف یاد شده ریشه بسیاری از تندرویها و تحرکات ضد انقلابی در کشور بودند به نحوی که حضرت امام، سازمان تروریستی منافقین را فرزندان معنوی سران گروهک نهضت آزادی معرفی کردند. امام خمینی همچنین درباره خیانتهای ممتد این گروه تصریح کردهاند که اگر آنها سرکار میماندند سیلی به اسلام و ایران میزدند که تا قرنها سر بلند نمیکرد.
صباغیان در پاسخ این سؤال که «اگر هاشمی رفسنجانی در صحنه انتخابات باقی میماند، نهضت آزادی چه رویکردی در پیش میگرفت؟» اظهار داشت: مهندس سحابی با وجود این که در سالهای سازندگی برای مدتی طولانی زندانی بود، در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 84 از هاشمی رفسنجانی حمایت کرد. در این دوره هم، اگر صلاحیت هاشمی احراز میشد، نهضت آزادی به او رأی میداد. اگر هاشمی در انتخابات میماند، نهضت آزادی بین بد و بدتر، بد را انتخاب میکرد(!) اگر هاشمی رفسنجانی در انتخابات میماند و گزینه نهایی و واحد اصلاحطلبان و میانهروها میشد، اعضای نهضت آزادی در انتخابات شرکت میکردند و به او رأی میدادند.
وی درباره مشورتشان به عارف نیز گفت: «من و دیگر اعضای نهضت آزادی جزو گروهی هستیم که به آقای عارف پیشنهاد دادیم وارد کابینه نشود و پیگیر تأسیس حزبی اصلاحطلب باشد. چرا؟ اصلاحطلبانی دیگر هستند که میتوانند نامزد پست وزارت در کابینه یازدهم شوند و برای حل مشکلات کشور تلاش کنند. اما امروز اصلاحطلبی در کشور نیازمند مدیریت قوی است که بتواند دوباره این جناح را یکپارچه کند».
عضو نهضت آزادی میگوید خاتمی با روحیاتی که دارد نمیتواند به تنهایی اصلاحطلبان را هدایت کند و بهتر است عارف هم به او کمک کند چرا که ریسکپذیری خاتمی کم است.
در حالی که برخی اعضای گروهک نهضت آزادی در فتنه و آشوبگری سال 88 نقش داشتند و شماری از آنها بازداشت شدند، صباغیان گفته است: «اگر ما در آن سالها تندروهای جناح خودمان را کنترل میکردیم، طرف مقابل آنچنان واکنش نشان نمیداد که بخش اعظمی از نیروهای جناح ما برای مدتی طولانی از صحنه حذف شوند. در سال 88 آن قدر در تندروی افراط کردند که به برخورد قهرآمیز ختم شد.»
وی درباره دور شدن از خاتمی پس از یک دوره نزدیکی به وی میگوید: ارتباط با نهضت آزادی مشکلاتی را برای هر گروه یا جریانی به وجود میآورد. دولت اصلاحات نیز در شرایطی نبود که به واسطه نزدیکی با نهضت آزادی برای اصلاحات با مشکلات جدید مواجه شود. نزدیک شدن ما به هر گروهی در حال حاضر برای آن گروه هزینه در بر دارد. اعضای نهضت آزادی نمیخواهند این هزینه را به دولت یازدهم تحمیل کنند. این دولت به حد کفایت درگیری و مشکل دارد. روزهایی بود که بعضی از دوستان حتی از سلام و احوالپرسی با ما ابا داشتند. از آن زمان مدت زیادی نگذشته است و چیزی تغییر نکرده است.
وی این را هم گفته که «نهضت آزادی و ملی مذهبیها نمیتوانند با اصولگراها وارد تعامل شوند؛ زیرا هیچ محور مشترکی با آنها ندارند.»
یادآور میشود در اسناد لانه جاسوسی برخی اعضای نهضت آزادی به عنوان رابطین خوب و دوستان خوب آمریکا معرفی شدهاند و اینکه برخی از آنها تا دلتان بخواهد آمریکایی هستند!
تحمیل سرنوشت «دولت اصلاحات» به «دولت اعتدال»، یکی از اولویتبندیهای اصلی طیف ساختارشکن و تندرو به شمار میرود. این جریان همانگونه که در پوشش اصلاحات، «ضد اصلاحات» را در پیش گرفت و موجی از ناکارآمدی، ناراضی تراشی، درگیری درون حاکمیت، آشوبافکنی و قفل کردن امور ملی را پدید آورد، اکنون درصدد است با مصادره و تحریف شعار دینی و عقلانی «اعتدال» که از سوی حجتالاسلام والمسلمین روحانی مطرح شده، همان جریان «ضد اعتدال» (افرط و تفریط) را باز تولید کند. طیف مذکور به رئیسجمهور و دولت جدید به چشم یک «پل گذار» و «نردبان» مینگرد.
خدایا دوست دارم موقعی که شهید می شوم سر در بدن نداشته باشم ؛ تا فردای قیامت از مولایم حسین ( ع ) شرمنده نباشم. خداوندا دوست دارم شهید شوم و دست در بدن نداشته باشم و بدنم تکه تکه شود تا فردای قیامت از آقا و مولایم عباس( ع ) شرمنده نباشم. واینجا می خواهم چند کلمه ای با برادران عزیزم حرف بزنم ای جوانان مبادا در غفلت بمیرید که علی( ع ) در محراب عبادت شهید شد . مبادا در رختخواب بمیریدکه امام حسین(ع) در میدان نبرد شهید شد و مبادا درحالت بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر امام حسین ( ع ) در راه امام حسین(ع) و با هدف شهید شد .
هبه غیرقانونی نمایشگاه بینالمللی به صدا و سیما توسط معاون اول رئیسجمهور تا آنجا پیش رفته است که اکبر ترکان نماینده ویژه رئیسجمهور منتخب در امور انتقال دولت اعلام کرده است بذل و بخششهای دولت در روزهای پایانی قابل تأمل است.
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس/a> واگذاری اراضی و همچنین مستغلات و املاک دولت برای رد دیون در برخی موارد و یا تخصیص ردیف درآمدی در بودجه سالیانه از جمله مواردی بود که در دولت نهم و دهم بسیار بر سر زبانها افتاد و حاشیههای فراوانی را هم ساخت.
شاید بتوان گفت یکی از پر حاشیهترین و جنجالیترین واگذاری در بین مواردی که گفته شد مربوط به واگذاری نمایشگاه بینالمللی تهران باشد. محلی که زمین آن اوقاف و متعلق به آستان قدس رضوی است و از طرف دیگر برای واگذاری آن در ابتدای دولت دهم اتفاقات مختلفی افتاده است.
به گزارش فارس واگذاری نمایشگاه بینالمللی تهران در گروه یک لیست واگذاریها قرار داشت و براساس اقداماتی که سازمان خصوصیسازی انجام داده بود در ابتدای دولت دهم نمایشگاه بینالمللی تهران به ساتا یعنی سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح واگذار شد به نحوی که مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره ساتا در آن زمان در دفتر مدیریت نمایشگاه بین المللی مستقر شد و از نظر همگان کار تمام شده به نظر میرسید چرا که اقدامی قانونی و با رعایت مواردی که سازمان خصوصیسازی تعیین کرده بود انجام شد.
اما با توجه به اینکه در این زمین ارزشمند دو شرکت زیر مجموعه وزارت صنعت یعنی شرکت سهامی نمایشگاههای بینالمللی و سازمان توسعه تجارت قرار دارد، به عقیده مدیران هر دو شرکت امور جداسازی ساختمانها به طور کامل انجام نشده است و نمیتوان گفت که چه بخشی از این اراضی مربوط به سازمان توسعه تجارت و چه بخشی مربوط به نمایشگاه بینالمللی تهران است.
در آن زمان که واگذاری صورت گرفت اختلاف نظر زیادی بین بابک افقهی رئیس وقت سازمان توسعه تجارت و همچنین عباس قلیزاده رئیس وقت شرکت سهامی نمایشگاه بینالمللی تهران وجود داشت و از طرف دیگر طرف سوم یعنی سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح نیز وارد کار شده بود اما در اقدامی غیرمنتظره واگذاری نمایشگاه بینالمللی به دستور محمود احمدینژاد لغو و در همان روز مدیرعامل شرکت سهامی نمایشگاههای بینالمللی نیز از سمت خود برکنار و کاظم اکبرپور که پیشتر معاون این شرکت بود مدیرعامل نمایشگاه شد، شاید یکی از افتخارات اکبرپور این باشد که در زمان مدیریت او هیچ بخشی از نمایشگاه بینالمللی جدا نشده چرا که پیشتر و در دوره مدیریت مدیران پیشین بخشهایی از نمایشگاه به بهانههای مختلف به سالن اجلاس سران و یا صدا و سیما داده شده بود.
البته در این میان نباید از نقش پررنگ بخش خصوصی در ایجاد جنجال و قیمتگذاری برای نمایشگاه بینالمللی تهران نیز غافل شد چرا که در ان زمان روسای دو اتاق ایران و تهران نیز به میان میدان آمدند اعلام کردند که نمایشگاه باید به بخش خصوصی واگذار شود، کلیه امور مربوط به آن نیز باید با مدیریت بخش خصوصی باشد و حتی نهاوندیان با ابتکاری اعلام کرده بود که مدیریت نمایشگاه باید به صورت پیمانی و با همکاری بخش خصوصی باشد و کار تا آنجا رسیده بود که کهنه تاجر خشکبار جهان یعنی اسدالله عسگراولادی نیز اعلام کرده بود که میتواند چک خرید نمایشگاه بینالمللی را امضا کرده و نمایشگاه را تحویل بگیرد.
با جنجالهای بوجود آمده در نهایت کار به آنجا رسید که با لغو واگذاری با دستور محمود احمدینژادق قضیه فیصله پیدا کرد و سر و صدای واگذاری نمایشگاه فروکش کرد، تا اینکه هفته گذشته کاظم اکبرپور مدیرعامل شرکت نمایشگاه بینالمللی تهران در گفتوگو با فارس اعلام کرد نمایشگاه بینالمللی تهران امسال واگذار میشود. او تأکید کرده بود که در حال حاضر نمایشگاه بینالمللی در گروه دوم لیست واگذاریها قرار دارد یعنی 20 درصد آن در اختیار دولت و 80 درصد آن واگذار میشود،
اما پس از آن محمدرضا رحیمی روز چهارشنبه گذشته در حاشیه جلسه هیئت دولت در اقدامی عجیب اعلام کرد نمایشگاه بینالمللی را به صدا و سیما واگذار میکند و در این میان بسیاری از کارشناسان این موضوع را به برنامههای اخیر صدا و سیما در تقدیر از رئیس جمهور ربط دادند.
به عقیده برخی کارشناسان نیز این اقدام محمدرضا رحیمی اقدامی غیرقانونی و برخلاف اصل 44 است، چرا که واگذاری باید با شرایط سازمان خصوصیسازی صورت گیرد و اینگونه نیست که معاون اول رئیس جمهور به یکباره درخصوص واگذاری یک شرکت و اراضی آن بتواند تصمیمگیری کند.
گمانهزنیها در همین حد ادامه داشت که اکبر ترکان نماینده رئیس جمهور منتخب در امور انتقال دولت نسبت به آنچه واگذاری شبههدار امکانات دولتی در روزهای پایانی دولت دهم از جمله واگذاری اراضی نمایشگاه بینالمللی تهران به صدا و سیما بود انتقاد کرد.
او گفت: ممکن است اینگونه تصور شود که چون صدا و سیما در مراسمی از رئیس جمهور تقدیر کرده است او هم متقابلا با واگذاری اراضی ارزشمند نمایشگاه بینالمللی قصد جبران داشته است و اگر دولت واقعا چنین قصدی داشت میتوانست در 8 سال گذشته با طی مراحل قانونی چنین کاری را انجام دهد.
نماینده ویژه رئیس جمهور منتخب در امور انتقالی دولت همچنین به فارس گفته است:زمین نمایشگاه بینالمللی با ارزش است و از وقتی که بحث واگذاریاش مطرح شده خیلیها برایش نقشه کشیدهاند و همچنین اعلام کرده است براساس قانون خصوصیسازی باید نمایشگاه واگذار شده اما کاربری آن نباید تغییر کند و حتی سکوت وزیر صنعت نیز در قبال این اقدام عجیب است.
ترکان همچنین به فارس گفت: بذل و بخششهای دولت در روزهای پایانی قابل تأمل است.
در این میان مدیرعامل نمایشگاه بین المللی در این رابطه حاضر به اظهار نظر نشده و تلاش خبرنگار فارس برای گفت و گو با وی بی نتیجه بوده است، احمدوند رئیس سازمان خصوصی سازی نیز در پاسخ به خبرنگار فارس که از چند و چون واگذاری نمایشگاه بینالمللی پرسید، پاسخ به این سوال را به فردا موکول کرد.
به گزارش فارس به نظر میرسد براساس قانون اصل 44 و همچنین مقررات و شرایط سازمان خصوصیسازی هر گونه واگذاری و انتقال املاک باید بر اساس قوانین این سازمان باشد، لذا هبه یک شرکت با اراضی ارزشمند در اقدامی ارزشمند از سوی معاون اول رئیس جمهور نه تنها غیرقانونی است بلکه بسیاری از توجهات را در روزهای پایانی دولت دهم به این موضوع جلب کرده است.
گزارش از رضا کیمیایی
آقای الهام!از شما بعید بود!
اظهارات سخیف آقای دکتر الهام در گردهمایی سوم تیر که به منظور تجلیل از خدمات رئیس جمهور برپا شده بود، با حیرت آمیخته به تأسف در عرصههای سیاسی و فرهنگی کشور روبرو شد و برخی از حاضران در جلسه یاد شده نیز که اظهارات وی را دور از انتظار تلقی میکردند از اینکه دکتر الهام با این سخنان سخیف، شخصیت و سابقه اسلامی- انقلابی خود را تخریب کرده است، ابراز تأسف میکردند.
سخنگوی دولت در بخشی از اظهارات غلوآمیز خود در تجلیل از آقای دکتر احمدینژاد گفت؛ «احمدینژاد توانست در جامعه جهانی مهدویت را معرفی کند» و در ادامه گفت «متأسفانه برخیها توجه به دولت امام زمان(عج) را خرافه تعبیر کردند و تمام تلاش احمدینژاد در مسیر استقرار حکومت علوی را تنها به یک بشقاب خالی محدود کردند و افزود؛ «انشاءالله با ظهور حضرت امام زمان(عج) احمدینژاد نیز رجعتی دوباره خواهد داشت و در آن زمان به دنبال استقرار اسلام ناب خواهد بود». درباره این اظهارات سخیف و غلوآمیز گفتنی است؛
الف: سخنگوی دولت در حالی از تلاش آقای رئیس جمهور برای استقرار اسلام ناب سخن میگوید که آقای مشایی- یعنی کسی که آقای احمدینژاد ایشان را، نسخه دیگری از شخصیت سیاسی و عقیدتی خود میداند- به صراحت تأکید دارد که «دوران اسلامگرایی به پایان رسیده است(!) معنایش این نیست که اسلامگرایی وجود ندارد یا رو به نضج نیست، نه، اسلام هست اما دورهاش به پایان رسیده است. اکنون دوره اسبسواری تمام شده، اما اسب هست و سوارش هم هست... روند تحولات بشر این نیست که بشریت مسلمان بشود تا به حقانیت برسد.»! حالا باید از آقای دکتر الهام پرسید: آیا به عقیده جنابعالی قرار است حضرت صاحبالزمان(عج) - نستجیربالله- برای مقابله با اسلام بیایند؟! و اگر چنین نیست- که نیست- و حضرتش برای تشکیل حکومت عدل جهانی براساس اسلام ناب محمدی(ص) ظهور میفرمایند، کسانی که دوران اسلامگرایی را تمام شده میدانند چه نسبتی با حضرت خواهند داشت که به قول شما قرار است با ظهور حضرت، رجعت کنند؟! ادعای جایگزینی «مکتب ایرانی» به جای «مکتب اسلام» و دهها نمونه پلشت دیگر از این دست پیشکش!
ب: دکتر الهام میگوید؛ «برخیها توجه به دولت امام زمان(عج) را خرافه تعبیر کردند و تمام تلاش احمدینژاد در مسیر استقرار حکومت علوی را تنها به یک بشقاب خالی محدود کردند»! و توضیح نمیدهد که اولاً؛ چه کسانی توجه به دولت امام زمان(عج) را خرافه تعبیر کردهاند؟! مگر نه این که انقلاب اسلامی در بستر اعتقاد به استقرار حکومت علوی برپا شده و مردم این مرز و بوم، از جمله رزمندگان اسلام، همه هستی خود را بر سر این اعتقاد مقدس به میدان آورده و در این راه خون داده و سختی کشیده و خون دلها خوردهاند. بنابراین باید پرسید کسانی که دوران اسلامگرایی را تمام شده میدانند! و کسانی که چشم و گوش بسته از آنها حمایت و تقدیر میکنند، به مقابله با استقرار حکومت علوی برخاستهاند یا تودههای عظیم مردمی که بارها نشان دادهاند جان و دل در گرو حضرتش دارند؟!
ثانیاً: ظاهراً سخنگوی محترم دولت فراموش کرده که اعتراضها به ادعای «هاله نور» بود که آقایان ابتدا بر آن تأکید کردند ولی هنگامی که با اعتراض روبرو شدند، آن را تکذیب کردند و نهایتاً وقتی نوار صوتی کسی که چنین ادعای سخیفی را مطرح کرده بود، منتشر شد، ترجیح دادند درباره آن سکوت کنند و معلوم نیست سخنگوی دولت را چه میشود که از اعتراض به یک ادعای سخیف و بیپایه با عنوان «بیتوجهی به استقرار حکومت علوی»! یاد میکند؟!
ج: سخنگوی دولت گلایه میکند که چرا بعضیها «تلاش احمدینژاد در مسیر استقرار حکومت علوی را تنها به یک بشقاب خالی محدود کردهاند»! و گفتنی است تاکنون تصور میشد ماجرای بشقاب خالی فقط یک شایعه است و این که میگویند حلقه انحرافی این بشقاب خالی را برای حضرت صاحبالزمان(عج) روی میز میگذارد، تهمتی است که به آنها میزنند ولی حالا جناب الهام میفرمایند؛ تلاش احمدینژاد برای استقرار حکومت علوی تنها به یک بشقاب خالی محدود نمیشود؟! آیا این سخن را باید به حساب سهواللسان آقای الهام گذاشت یا اعتراف به این که «بشقاب خالی» شایعه نیست، بلکه به قول ایشان تلاش آقایان برای استقرار حکومت اسلامی را نبایستی فقط به این «بشقاب خالی» محدود کرد!
د: آقای دکتر الهام در تعریف و تمجید از آقای احمدینژاد چنان اغراق میکند که گویی انقلاب اسلامی و گسترش دامنه اسلام همه و همه مدیون ایشان است!
در آخرین ساعات دیروز باخبر و خوشحال شدیم که آقای دکتر الهام اظهارات خود را تصحیح کرده است ولی خبر که آمد، متاسفانه خوشحالکننده نبود. کاش آقای الهام با سابقه دیانتی که از ایشان داریم به جای توجیه آنچه گفتهاند، در یک کلمه از اشتباه خود پوزش بخواهند.
توضیح دفتر الهام درباره ماجرای رجعت احمدینژاد
دفتر سخنگوی دولت در اطلاعیه ای درباره انعکاس تحریف شده خبر سخنان دکتر غلامحسین الهام در همایش تجلیل از گفتمان سوم تیر، توضیحاتی را منتشر و از تحریف معنایی این سخنان و قضاوتهای عجولانه برخی افراد و رسانه ها درباره آن ابراز تاسف کرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دولت، دراین اطلاعیه آمده است: برخی رسانه ها بدون توجه دقیق به معنا و محتوای سخنان دکتر الهام، با ذهنیت قبلی نسبت به کلمه «رجعت» و قرینه سازی برای آن در زمینه مهدویت، نسبت به تحریف معنایی این سخنان اقدام کرده اند در حالیکه منظور و مراد دکتر الهام از کلمه رجعت آقای دکتراحمدی نژاد و آرزوی بازگشت وی در آینده نزدیک به عرصه سیاسی و اداره دولت باز می گردد از این رو کلمه"رجعتی دیگر" از سوی سخنگوی دولت به کار رفته است.
دکتر الهام با تاکید بر اینکه احمدی نژاد در تبعیت از نایب امام زمان حضرت آیت الله خامنه ای سنگ وفاداری بتمامه گذاشت، با قرائت فرازهایی از زیارت جامعه کبیره، به تطبیق دیدگاه های اعتقادی احمدی نژاد در مورد امام(علیه السلام) با شاخصه های مذکور در زیارت جامعه کبیره پرداخته و آرزو کرده است با اتصال انقلاب اسلامی ایران به انقلاب مهدوی(عج)، دکتر احمدی نژاد در کنار رهبر فرزانه انقلاب در آن دولت کریمه خدمت کنند.
تناقضی که در تحریف منتشرشده مستتر است؛ "آرزوی رجعت برای دکتر احمدی نژاد" در حالی است که وی زنده می باشد و چنین پنداری از رجعت خلاف اصول و مبانی اعتقادی است و قطعا مراد گوینده نیز چنین نبوده است.
بدیهی و مبرهن است که در نگاه و اعتقادات شیعه تعیین زمان ظهور برای امام عصر علیه السلام باطل است لذا نه می توان زمانی را برای آن و نه همراهان ایشان را تعیین کرد. لکن از آموزه های موکد دینی است که شیعیان باید پیوسته فرج و ظهور را نزدیک دانسته و برای همراهی با آن موعود منتظر خود را آماده کنند چنانکه در دعای عهد وارد شده است حتی اگر مرگ بین آنها و زمان ظهور فاصله انداخت خدای متعال ایشان را برای خدمت در رکاب حضرت ولی عصر به دنیا بازگرداند و چنین است که آرزو و دعای رجعت برای بندگان مومن و صالحی که از دنیا رفته اند ، صحت داشته و به کار می رود، آنگونه که هر روز آرزو می کنیم: اللّـهُمَّ اِنْ حالَ بَیْنی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذی جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً فَاَخْرِجْنی مِنْ قَبْری ، مُؤْتَزِراً کَفَنى ، شاهِراً سَیْفی ، مُجَرِّداً قَناتی، مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعی فِی الْحاضِرِ وَ الْبادی.
* شرکت خدمات ماهوارهای "اینتل ست" تصمیم گرفته است برنامههای شبکههای وابسته به جمهوری اسلامی را از 10 تیر ماه قطع کند. شبکه خبری پرس تی وی، شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان جمهوری اسلامی ایران، روز چهارشنبه، پنجم تیرماه اعلام کرد که شرکت خدمات ماهوارهای "اینتل ست"، که مقر آن در لوکزامبورگ است، با ارسال نامهای به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد تصمیم به قطع برنامههای شبکههای ایرانی گرفته است. شبکه خبری پرس تی وی و شبکه اسپانیایی زبان هیسپان تی وی از جمله شبکههایی هستند که پخش برنامه هایشان از دوشنبه هفته آینده، 10 تیرماه، قطع میشود. این اقدام نشان دهنده تأثیر رسانههای اروپائی زبان ایرانی بر افکار عمومی غرب است.
* وزارت امور خارجه آمریکا گزارشهای رسانههای ایران مبنی بر احتمال آغاز پروازهای مستقیم میان دو کشور را بیاساس خواند. صدای آمریکا گفت: گزارشهایی با این مضمون در چند روز گذشته در رسانههای ایران منتشر شده و از فردی نام برده شد که خود را نماینده یک شرکت آمریکایی برای تحقق این امر معرفی کرده است. اما با پیگیری بخش فارسی صدای آمریکا، وزارت امور خارجه آمریکا گفت گزارشها مبنی بر گفتههای فرد مدعی، تخیلی است. شرکتی که فرد ایرانی خود را نماینده آن معرفی کرده است، دفتر حقوقی وینابل است که ادعای نمایندگی آن فرد را تکذیب کرد. شرکت هواپیمائی دلتا نیز، که آن فرد به عنوان شرکت آمریکایی مورد نظر از آن نام برده بود، گزارشها را بیاساس خوانده و در بیانیهای گفته است تحریمهای دولت آمریکا علیه ایران مانع از پرواز هواپیماهای آمریکایی به ایران، و یا انعقاد قرارداد با همتایان ایرانی میشود. همین گزارش میافزاید بر مبنای این گزارشها بود که علی اکبر صالحی وزیر امور خارجه ایران در پاسخ به سؤال یک خبرنگار از احتمال برقراری پرواز مستقیم بین دو کشور استقبال کرده بود.
نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در بیشتر کشورها ورود به عرصه رقابت انتخاباتی را با شعار و کلیدواژه هایی آغاز می کنند که قادر باشد نظر رأی دهندگان را به خود جلب کند. این شعارها و کلیدواژه ها هم باید از لحاظ ظاهری زیبا باشند و هم از لحاظ مفهومی حاوی پیام بلند و عمیق. این شعارها و کلیدواه ها رشته قوی پیوند نامزدی که رئیس جمهور می شود با مردم است و پس از انتخاب شدن به ترسیم کننده خط مشی دولت جدید و هویت آن تبدیل می شود و مردم، دولت جدید را با آن شعار و کلیدواژه ها می شناسند. پس از آن است که مردم انتظار دارند در هر رفتار دولت آن نشان دیده شود و در نهایت هم مردم دولت ها را با همین شعارها و کلیدواژه ها که نقش شاخص را هم پیدا می کنند، می سنجند و ارزیابی می کنند. دوم خردادی ها کارشان را باشعار «توسعه سیاسی» آغاز کردند و برنامه های شان را با همین شعار و نشان پیش بردند و دولت شان را نیز با آن در تاریخ ثبت کردند. احمدی نژاد نیز شعار «عدالت» را برای دولتش برگزید و در برنامه هایش تلاش داشت تا «عدالت» برجسته و فراگیر دیده شود. حتی پیش از این دو دولت، دولت آقای هاشمی که معروف به دولت سازندگی شد، نشان «توسعه اقتصادی» را برای خود برگزید و بیشتر برنامه ها و اقداماتش نیز از جنس همین شعار بود. مطالعه عملکرد دولت ها و شعارهای شان نشان می دهد که آنها در چه بخش هایی موفق بوده اند و در چه بخش هایی ناموفق. کامیابی و ناکامی دولت ها در این باره به دو عامل بستگی داشته است:
1- تشخیص درست و شعار نادرست؛ رئیس جمهور و یا همان رئیس دولت، پیش از ورود به عرصه رقابت دریافته بود که اقدامات دولت حاکم و یا تفکراتش مردم را راضی و نظر آنها را تأمین نمی کند و به تغییر مناسب نیاز دارد، اما در جایگزین کردن، خوب عمل نکرده و با اینکه نظر مردم را جلب کردند، اما چون شعار و تفکر جایگزین درست نبود در عمل به نتایج خوبی منجر نشد. دولت دوم خرداد مصداق این مورد است.
2- تشخیص و شعار درست و اجرای نادرست؛ تشخیص و شعار درست هم همیشه به نتیجه نمی رسد، زیرا هر دو، در مرحله نظر است و در بوته امتحان قرار نگرفته اند و پس از ورود به عرصه عمل تعیین کننده می شوند. هرگاه دولت بتواند شئونات و الزامات آن را در عرصه های مختلف اجرایی رعایت کند، موفق است در غیر این صورت ناکام می شود.
دولت اول احمدی نژاد و حدود دو سال از دولت دوم وی تا حدی توانست این رابطه را حفظ کند و دولتش موفق شناخته شود، اما در دو سال آخر به دلایلی نتوانست آن مسیر را ادامه دهد و دچار چالش با شعار اصلی خودش شد. | |
رضا گرمابدری |
اهالی القطیف روز گذشته دو شهید خود را با سر دادن شعارهایی علیه حکومت آلسعود در عربستان و درخواست کنارهگیری این خاندان از قدرت به خاک سپردند.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس/a> در عربستان، بعد از ظهر روز گذشته چهارشنبه دهها هزار نفر از اهالی منطقه «القطیف»، در شرق عربستان سعودی شهید «علی المحروس» و شهید «مرسی آل ربح» را در میان شعارهای ضد حکومتی علیه آل سعود به خاک سپرد.
تشییع پیکر این دو شهید عربستانی که به تظاهراتی علیه رژیم سعودی تبدیل شد، از مسجد «الإمام المهدی» در منطقه «الخویلدیه» آغاز شد و پس از گذر از منطقه «التوبی» در قبرستان «الخباقه» این منطقه پایان یافت و اهالی این منطقه شهید «علی المحروس» را در این مقبره به خاک سپردند.
اما اهالی منطقه «العوامیه» از توابع القطیف نیز ضمن شرکت در مراسم خاکسپاری شهید «مرسی آل ربح» در قبرستان این منطقه، مراسم خاکسپاری این شهید را به راهپیمایی علیه رژیم سعودی تبدیل کردند.
منابع حقوقی شرکت کننده در این مراسم تشییع در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری فارس/a> تاکید کردند: شرکت کنندگان در مراسم تشییع و خاکسپاری تصاویر شهدای منطقه القطیف و همچنین تصویر «آیت الله شیخ نمر باقر النمر»، روحانی برجسته عربستانی را در دست داشتند که نیروهای امنیتی سعودی سال گذشته وی را پس از هدف قرار دادن از ناحیه ران بازداشت کردند.
این منابع حقوقی عربستانی در ادامه توضیح دادند که شرکت کنندگان در هر دو مراسم تشییع و خاکسپاری شعار «مرگ بر آل سعود» را سر داده و از مسئولان سعودی خواستار آزادی فوری آیت الله نمر شدند.
آنان در ادامه افزودند: تشییع کنندگان عربستانی همچنین با اعلام همبستگی با مردم بحرین و انقلاب آنها علیه رژیم آل خلیفه شعار «مرگ بر حمد» و «مرگ بر آل خلیفه» و «قضیه مردم عربستان و بحرین یکی است» را سر دادند.
در همین ارتباط «شیخ عباس السعید»، روحانی شیعی عربستانی در سخنانی ضمن درخواست از مردم عربستان جهت پاسداری از خون شهدای خویش، تعامل امنیتی حکومت سعودی با مردم این کشور که تنها خواهان حقوق بر حق و مشروع خویش هستند، را محکوم کرد.
شیخ السعید در سخنرانی خود از حکومت سعودی خواست در قضیه اعتراضهای مردمی به جای تعامل سرکوبگرانه با مردم و روی آوردن به راه حلهای امنیتی، زبان عقل و منطق و شنیدن به خواستههای مردمی را پیش بگیرند .
ضربه سنگین ارتش لبنان به تکفیریهای وابسته به قطر و رژیم صهیونیستی در شهر «صیدا» و از هم پاشیده شدن گروهی جنایتکار که حدود دو سال برای آنان سرمایهگذاری شده بود، یک موفقیت بزرگ میدانی برای مردم منطقه به حساب میآید و متقابلا یک شکست جدید میدانی برای تروریزم غربی-عربی محسوب میشود و میتواند پیامدهای جدی بر جای بگذارد کمااینکه دردناک بودن این شکست، جبهه تروریزم را واداشت که دست به اقدام دیوانهواری در مصر بزند. قتل فجیع عالم برجسته شیعی «حسن شهاته» و سه تن از برادرانش و یکی از شیعیان دیگر در روستای «زاویه ابومسلم» در 15 کیلومتری قاهره در روز میلاد حضرت بقیهًْالله الاعظم- عجلاللهتعالی فرجه- بدون تردید در واکنش به این شکست صورت گرفته است.
صیدا طی دو سال اخیر یکی از نقاط تحریک غربی-عربی علیه مقاومت به حساب آمده است اما واقعیت این است که مردم سنی صیدا به دلیل وجود علمای برجسته و واقعبینی نظیر شیخ قبلان و شیخ ماهر حمود امامجمعه مسجدقدس صیدا، همواره رابطه مناسبی با مقاومت و شیعیان داشتهاند بگونهای که در جریان جنگ 33 روزه تعداد زیادی از آوارگان شهر شیعهنشین «صور» را برادرانه در میان خود جای دادند و در جریان این جنگ کاروانهای انسانی و تسلیحاتی حزبالله بدون مانع از این مناطق عبور کردهاند. از سوی دیگر مردم صیدا در مقایسه با سنیهای دیگر، از جمله مردم «طرابلس» روشنتر دیده شدهاند. براین اساس میتوان گفت آنچه طی دو سال اخیر توسط یک گروه کوچک در این شهر مهم لبنان انجام شده تناسبی با بافتاجتماعی و فرهنگی آن ندارد.
صیدا بعنوان زادگاه «رفیق حریری»- نخستوزیر قدرتمند لبنان که در بهمنماه سال 1383 در بیروت ترور شد- و محل زندگی خاندان حریری یک پایگاه برای جریان سنی المستقبل به حساب آمده ولی از آنجا که به جز «سعد»، بقیه اعضای خانواده حریری به میانهروی شهرت دارند، نفوذ این خانواده و حزبالمستقبل به خودی خود نمیتواند زمینهساز اصلی نزاع مذهبی در این شهر باشد. کمااینکه استراتژی المستقبل هم در ایجاد درگیری در مناطق سنینشین بویژه شهر صیدا که برای اهلسنت و بخصوص خانواده حریری الهامبخش به حساب آمده، نبوده است. گفتنی است که صیدا در میانه دو منطقه شیعینشین صور در جنوب و بیروت در شمال قرار دارد و درگیری در صیدا قاعدتا به پراکنده شدن اهل سنت این شهر و ضربه خوردن شهری که سمبل اهل سنت لبنان محسوب شده، میباشد. هر کس از بیروت به صور برود موقعیت بسیار ممتاز عمرانی و اقتصادی صیدا را تصدیق میکند.
از حدود دو سال پیش وضعیت آرام صیدا دگرگون شد. یک گروه تحت امر افرادی که درس ناخوانده صاحب فتوا معرفی میشدند! به مرور بر این شهر مسلط گردیدند و نام یکی از این افراد در رسانههای مجازی به سرعت بعنوان رهبر روحانی صیدا مطرح گردید؛ «احمد اسیر»! وی پیش از تحولات اخیر سوریه یک دکان ساده عطاری در صیدا داشته و در زمستان 1390 چند هفته به قطر رفته و پس از بازگشت به صیدا، لباس روحانیت پوشیده و مدعی دفاع از اهلسنت در برابر شیعیان شده است! از این پس وی گروهی از جوانان را دور خود جمع کرده و به آموزش نظامی آنان پرداخته و یک سازمان شبه نظامی را راهاندازی کرده است. وی در این مدت سخنرانیهای آتشینی علیه سیدحسن نصراله، جبهه مقاومت، شیعیان و ایران ایراد کرده و هر از گاهی به همراه گروهی از اعضای همین سازمان شبه نظامی خود به پایتخت لبنان آمده و در سخنرانیهایی که در میدان اصلی بیروت ارائه کرده، با اهانت سخیف علیه سیدحسن نصراله و جامعه شیعه لبنان سعی کرده شیعیان را وادار به ورود به صحنه نماید که البته موفق نشده است. با توجه به رابطه قدیمی سازمان اطلاعات قطر با سازمانهای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی و پروژههای مشترکی که بین این دو رژیم به اجرا گذاشته شده، کمتر تحلیلگری در مشترک بودن پروژه صیدا بین اسرائیل و قطر تردید دارد.
رژیم صهیونیستی همواره در صدد بوده تا راههای اصلی ارتباطی لبنان را برای حزبالله ناامن نماید و بخصوص روی جاده شمال جنوب که از لاذقیه در شمال سوریه شروع شده و پس از عبور از طرطوس، طرابلس، بیروت و صیدا به صور در جنوب لبنان میرسد، حساسیت زیادی داشته است. اسرائیل این مسیر را مسیر انسانی و تسلیحاتی برای حزبالله میشناسد و برای قطع آن برنامهریزی کرده است. پرواضح است که چنین کاری بطور مستقیم از توان رژیم تلآویو خارج است و بدون ایجاد یک ساز و کار داخلی و محوریت یک کشور عربی امکانپذیر نمیباشد. میتوان گفت آنچه طی حدود یک سال اخیر در صیدا اتفاق افتاده و یک محیط امن اقتصادی را به یک محیط پرتلاطم امنیتی تبدیل کرده،مثلثی است که اضلاع آن را پول و تسلیحات قطر،اطلاعات و مدیریت رژیم صهیونیستی و نیروی میدانی که علیالظاهر لبنانی هستند، تشکیل میدهند. باید گفت برخلاف تصور اولیه،این جریان از پشتوانه قوی داخلی در لبنان برخوردار نیست و حتی جریان المستقبل هم علناً از آن حمایت نمیکند و از این رو دیدیم در ایامی که ارتش با این جریان درگیر شد شخصیتهای المستقبل از جمله فؤاد سینیوره هم درنهایت از ارتش حمایت کردند.
گروه تکفیری تحت امر «احمدالاسیر» طی حدود یک سال گذشته عملاً بر صیدا مسلط شده بودند و علیرغم شرارتهایی که انجام میدادند، با مانعی مواجه نبودند نه ارتش و نه حزبالله لبنان که بیش از همه در معرض دشمنی این گروه قرار میگرفت، به کار آنها کاری نداشت. بعد از عملیات موفق ارتش سوریه در منطقه کوچک ولی استراتژیک القصیر که استان حساس حمص را به تندروهای وهابی در طرابلس لبنان وصل میکرد، بخش عمدهای از این تروریستها به دو منطقه طرابلس و صیدا هجوم آورده و در صدد برآمدند تا با توسعه درگیری در لبنان انتقام شکست در القصیر را بگیرند. آنان ابتدا از طرابلس شروع کردند. درگیری علیه مناطقی از استان هرمل که اکثریت آنان را «علویها» تشکیل میدادند، قبل از شکست نهایی در القصیر آغاز گردید و پس از آنکه این درگیری توسط ارتش مهار شد، تروریستها تحرک خود را در صیدا شروع کردند که البته این اشتباه استراتژیک آنان بود چرا که برخلاف القصیر و طرابلس،صیدا در میانه دو قطعه شیعهنشین قرار داشت. تروریستهای تحت امر احمد اسیر کار خود را با حمله به ارتش در روز جمعه گذشته شروع کردند. آنان با حمله به یگانهای ارتش، 22 نفر را به شهادت رساندند که این تعداد در تاریخ ارتش لبنان بسیار کم سابقه بود. ارتش متقابلا در مقابل این جریان قرار گرفت و پس از آن که حدود 32 نفر از آنان را به هلاکت رسانده و حدود 100 نفر دیگر از آنها را مجروح نمود، شهر از وجود تروریستها پاکسازی گردید. حمله به ارتش، یک خطای بزرگ راهبردی برای مثلث اسرائیل، قطر و تکفیریها به حساب میآید چرا که برخلاف سایر کشورهای عربی، در لبنان اصولا ارتش در دفاع از یک مذهب و علیه مذهب دیگر عملیات نمیکند و نوعا بیطرف میماند و در نهایت در زمانی که راهحلهای سیاسی به بنبست میرسد، فرماندهی ارتش به عنوان یک گزینه وارد صحنه سیاسی میشود، و اختلافات را به نفع آرامش و ثبات راهبری مینماید. همین الان ریاست جمهوری ژنرال «میشل سلیمان» فرمانده سابق ارتش، محصول عدم توافق در فضای سیاسی است. در اجلاس دوحه- اردیبهشت 87- خود سران گروهها وقتی نتوانستند روی یکی از کاندیداهای خود به توافق برسند، به ریاست جمهوری فرمانده کل وقت ارتش تن دادند.
در لبنان حمله به ارتش توسط هیچ گروهی حمایت نمیشود و از این رو دفاع ارتش لبنان وقتی مورد حمله قرار گرفت، از مشروعیت بالایی برخوردار شد و همه لبنان به طور یکپارچه از پاکسازی استان صیدا به دست ارتش حمایت کردند و ارتش با بهرهگیری از این مشروعیت بالا، در سه روز توانست کاملا بر صیدا مسلط گردد. با شکست تروریستها و مثلث اسرائیل، قطر، تکفیریها در صیدا، در واقع این پدیده در لبنان شکست خورده و حالا دیگر تهدید کردن شیعیان و حزبالله به اینکه اگر دست از حمایت دولت سوریه برندارید، زمین لبنان را زیر پای شما به لرزه درمیآوریم، بی نتیجه است.
تروریزم در سوریه نیز در شرایط بسیار دشواری قرار گرفته و تقریبا در همه جا در محاصره ارتش و نیروهای جوان «دفاع وطنی» قرار دارد. امروز پایتخت تا حد زیادی از تیررس تروریستها خارج شده است. عملیات روزهای اخیر ارتش در جنوب شرق و شمال غرب دمشق، مرکز حکومت را ایمن کرد و عملیات اخیر ارتش در «تلکلخ»- منطقهای که طرطوس را به حمص و هرمل و طرابلس وصل میکند- استان حساس حمص- که مرزهای اردن و عراق را به مرزهای لبنان پیوند میدهد- را از تعرض احتمالی تروریستها دور کرد و دست ارتش را در عملیات پاکسازی استان پهناور و حساس «حلب» باز کرد. با عملیات دو ماه اخیر ارتش سوریه، امکان ارسال تسلیحات حساس از مرزهای ترکیه تا حد زیادی از بین رفته است و قطع ارتباط دیرالزور از رقه و نفوذ جدی ارتش سوریه در اطراف شهر حلب، ارتباط تروریستها را در رقه و حلب تا حد زیادی قطع کرده و در صورت آزادسازی کامل حلب، تروریستها باید از همه خاک سوریه بگریزند و این موضوعی است که غرب، رژیم صهیونیستی و رژیمهای وابسته عربی را به شدت نگران کرده و به دست و پا انداخته است. در این روزها آمریکاییها که از روز اول بحران از هیچ کمکی به تروریستها دریغ نکردهاند، در بالاترین سطح دیپلماسی- اظهارات وزیر خارجه- اعلام کردند که روند ارسال تسلیحات را سرعت میبخشند و وزیر خارجه عربستان سکوت چند ماه اخیر را شکست و از روند اوضاع سوریه ابراز نگرانی کرد و به ایران و حزبالله لبنان هشدار داد اما واقعیت این است که امروز کمک رساندن به تروریستهای سوریه از هر زمان دیگر سختتر شده است. در عمل امکان ارسال حجم سنگین تسلیحات از مرزهای لبنان، ترکیه، عراق، اردن و رژیم صهیونیستی وجود ندارد و همانطور که محافل آمریکایی پیشبینی کردهاند، بحران سوریه به کنترل دولت و ارتش این کشور درآمده است.
سعدالله زارعی
در روز انتظار، دعا برای شاعر حماسهها را فراموش نکنیم
نام حاج حبیبالله معلمی در کنار نام شهدا و ایثارگران، بر تارک تاریخ دفاع مقدس میدرخشد و همواره ما را به یاد اشعار مخلصانه و زیبای مردی میاندازد که اینک در بستر بیماری، از ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) التماس دعا دارد.
خبرگزاری فارس/a>- پریسا چیذری: این روزها حبیب الله معلمی، شاعر نوحههای صادق آهنگران در 8 سال جنگ تحمیلی به علت بیماری تنفسی و ریوی در بیمارستان نفت شهر اهواز بستری است.
وی با اولین شعرش (ای شهیدان بخون غلطان خوزستان درود) نام حاج صادق آهنگران را بر سر زبان ها انداخت. آهنگران با خواندن این شعر در اوایل دفاع مقدس در محضر امام خمینی(ره) ،نوحه خوانی و نغمه سرایی را در جبههها رواج داد. تمام اسامی در شعر، نام شهدای مسجد جزایری و بسیاری از شهدای اهواز بودند که در اوایل جنگ به شهادت رسیده بودند. هیچکس از پشت پرده این نوحه خبر نداشت که سراینده او کیست. از آن روز به بعد هر بار ردیف کردن سجع و قافیه، شوری در دل رزمندگان با نواخوانی حاج صادق به پا میکرد.
نگاهی به زندگینامه حبیب الله معلمی
حبیب الله معلمی فرزند نصیر سال 1305 شمسی در شهرستان رامهرمز دیده به جهان گشود. دروس ابتدایی را در مکتبخانه گذراند و ادامه آن را تا سیکل قدیم پیگرفت و پدرش که معلم قرآن بود او را با این کتاب آسمانی آشنا کرد. ذوق و قریحه شاعری از اوان جوانی در وجود وی بود ولی تشویقهای یکی از دوستان پدرش که خود شاعری توانا بود به نام حاجی بابا اشتری لرکی زمینه را برای شکوفایی استعدادهای وی فراهم ساخت.
معلمی در سال 1340 از رامهرمز به اهواز مهاجرت کرد و در زمینی در کنار رودخانه کارون و در کیانپارس کنونی کشاورزی میکرد. با آغاز جنگ در اهواز به عنوان یکی از مهمترین شهرهای جنگی ایران در فرصتهای بسیاری همراه با فرزندانش در سنگرهای دفاع هم حضور داشت و همزمان به سرودن اشعار نیز میپرداخت که خاطره نخستین نوحهای که به صادق آهنگران داد از زبان آهنگران این چنین است: «سال 1359یعنی همان اوایل جنگ من با سیف الله معلمی فرزند حاج آقا معلمی در جهاد سازندگی آشنا شدم. او گفت: پدرم شعر میگوید. اگر تمایل داری برای شما هم که در مراسمها نوحه میخوانید شعر بگوید. من همان جا روی نوار کاست چند بیت ضبط کردم و نام چند شهید خوزستان را هم نوشتم و به سیف الله دادم.
روز بعد که او را دیدم برگه ای به من داد و گفت: این شعر را پدرم بنا به آهنگی که دیروز به من دادی، سروده و نام شهدایی را که به من دادید، هم در بیتها آورده است.
نگاهی به کاغذ انداختم. اشعار خوب و محکمی سروده شده بود. مطلع یا سرنوحهاش این بود:
ای شهیدان به خون غلتان خوزستان، درود
لالههای سرخ پرپر گشته ایران، درود
همان موقع سید حسین علم الهدی سر رسید و گفت: در نظر داریم برای عشایر خوزستان در هویزه مراسمی برگزار کنیم. بیا و دعای توسل را در آنجا بخوان.
من آن شعر را با خودم بردم و آنجا آن را برای نخستین بار خواندم. آن شب آنقدر جمع حاضر منقلب شدند که تا نزدیک بیست دقیقه پس از مراسم همه گریه میکردند. الحق و الانصاف شعر زیبا و دلنشینی بود. آن شب حسین علم الهدی در جمع ما نبود، ولی وقتی پس از مراسم به جمع ما پیوست، شهید محمد علی حکیم ماجرای دعای توسل و نوحه را برایش تعریف کرد. صبح که بیدار شدم، حسین به من گفت: حاضری این نوحه را در حضور امام خمینی هم بخوانی؟ گفتم: ای بابا! مگر مرا در جماران راه میدهند که بخواهم در آنجا نوحه بخوانم؟! حسین گفت: تو کاری نداشته باش و خودت را برای رفتن به تهران و دیدار با امام آماده کن. چند روز بعد با سید حسین و گروهی از عشایر خوزستان برای تجدید بیعت با امام خمینی به جماران رفتیم و آن نوحه را در آنجا اجرا کردم و بسیار جا افتاد. در همین روز، چندین بار از صدا و سیما پخش شد و این نبود، جز اشعار خوب و برجسته حاج آقا معلمی.
معلمی شاعر نامآشنای جبهههای جنگ است، که سرودههای وی در طول جنگ ایران و عراق و پس از آن توسط صادق آهنگران خوانده میشود و شور و اشتیاق رزمندگان را دوچندان میکرد.
* کشاورزی با قریحه شعری بالا
صادق آهنگران درباره ارتباط خود با آقای معلمی در ایام جنگ میگوید: « آقای معلمی با اینکه کشاورز بود و از صبح تا غروب روی زمین کار میکرد، در زمینه سرودن شعر توان بالا و شوق و انگیزه زیادی داشت و کارش را هم بدون توقع و چشم داشتی انجام میداد. گاهی تا صبح با هم مینشستیم و شعر و سبک آن را آماده میکردیم. اول نوای حماسی برای جذب نیرو و بعد نوایی که در جبهه برای آمادگی عملیات بود، بعد از آن هم سبک زمان خود عملیات و الی آخر.
خیلی مواقع پیش میآمد که نه شعر آقای معلمی میآمد و نه سبک من و کار قفل میشد. در اینگونه موارد توسلی میکردیم و اغلب هم موفق به شکستن قفل میشدیم.
به این ترتیب، دیگر فرصت هیچ کاری نداشتیم و دائم در گردانها و تیپها و لشکرها و شهرهای مختلف برنامه اجرا میکردم. تا آخر جنگ هم کارم همین بود. از طرفی، چون در قرارگاه حضور داشتم و با همه فرماندهان رفیق بودم، آنها توقع داشتند من به همه گردانهایشان بروم و نوحه بخوانم...»
نوحه های شیوا و حزین صادق آهنگران در ایام محرم و فاطمیه هم از سرودههای این مرد اهل قلم است.
حبیب الله معلمی خود درباره سرودن اشعارش میگوید: در شبهای عملیات نوحهها تهیه میشدند و رمز عملیات در آنها گنجانیده میشد که بسیار هم مورد توجه قرار میگرفت؛ مثلا در عملیات والفجر مقدماتی نیاز به نوحهای بود که رمز عملیات آن «یا الله» بود. من در همان قرار گاه نشستم و بلافاصله شعر را سرودم. چند دقیقه بعد با حاج صادق تمرین کردیم و او هم آن را در همانجا خواند و فیلمبرداری شد و با اعلام عملیات، بلافاصله آن نوحه هم پخش شد. تیتر آن این بود:
«عزم سفر دارند این گردان حزب الله/ با رمز یا الله یا الله یا الله»
از معلمی نوحههای به یاد ماندنی از جمله؛ «با نوای کاروان/ بار بندید همرهان/ این قافله عزم کرببلا دارد»، «شور حسین است چهها میکند»، «این لشکر حق عازم کربلاست امشب»، «سوی دیار عاشقان رو به خدا میرویم»، «بهر آزادی قدس از کربلا باید گذشت»، «ای لشکر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر»، «ای لشکر صاحب زمان/ آماده باش/ آماده باش» به جا مانده است.
عمده سرودههای وی توسط صادق آهنگران، مداح نام آشنای جبههها اجرا شده است.
بیشتر اشعار معلمی در کتاب « خونین نامه عاشقان حسین » در دو جلد و در زمان جنگ توسط انتشارات سپاه پاسداران چاپ و منتشر گردید، کتاب شعر «وادی عشق» نیز از کارهای اوست. همچنین از دیگر مجموعه اشعار این شاعر میتوان به کتاب «شفق خونین» از انتشارات دارالهدی اشاره کرد. بیشتر آثار وی در قالب چهارپاره است گرچه در غزل و مثنوی نیز طبعآزمایی کرده است.
ستایش رهبر ایران آیت الله خامنهای از معلمی
پس از جنگ، بارها حبیب الله معلمی مورد ستایش رهبر انقلاب اسلامی آیت الله خامنهای قرار گرفت که تقدیر نامه زیر، نمونهای از آنهاست:
بسم الله الرحمن الرحیم
برادر عزیز آقای معلمی
هنگامی که شعر روشن شما که چون جویبار مصفایی با نغمه برادر خواننده عزیز، آقای آهنگران به کلام جان مشتاقان میریزد و روحی تازه و سرشار از انگیزه و احساس انقلابی به شنونده میبخشد، شأن شعر و سرود انقلابی و اسلامی و مردمی و اوج شاعر مومن و صالح، آشکار و ملموس میگردد. سرود دلنواز شما و سرایش صمیمی و شیرین آن برادر، بی شک یکی از پایههای جهاد مقدس ما در برابر دشمن جهانی و جنگ تحمیلی است. این پایگاه شایسته را به شما تبریک میگویم و نیز طلوع فجر مقدس انقلاب را وصله ناقابلی تقدیم میدارم و شما را دعا میکنم.
برادر شما سید علی خامنهای
صادق آهنگران کتابی را که از خاطرات و نوحههای وی با قلم علی اکبری نوشته شده است تقدیم به استاد خود حبیب الله معلمی کرده است.
نام حاج حبیب الله معلمی در کنار نام شهدا و ایثارگران، بر تارک تاریخ دفاع مقدس میدرخشد و همواره ما را به یاد اشعار مخلصانه و زیبای مردی میاندازد که اینک در بستر بیماری از ارادتمندان اهلبیت عصمت و طهارت (ع) التماس دعا دارد. وی از هفته گذشته تاکنون به دلیل کهولت سن و بیماری در بیمارستان نفت شهر اهواز بستری شده است و تحت مراقبتهای ویژه قرار دارد
به گزارش خبرگزاری فارس/a> از قم، آیتالله ناصر مکارمشیرازی عصر امروز در دیدار هیئت نمایندگی رئیس جمهور منتخب اظهار کرد: حماسه 24 خرداد پایان همه نگرانیهایی بود که بسیاری افراد پیش از انتخابات داشتند زیرا دشمنان هجمههای خود را آغاز کرده بودند و تحریکات داخلی هم وجود داشت.
وی افزود: همگان برای پیروزی مردم در این انتخابات دعا میکردند و من نیز به نوبه خود صبحها پس از اقامه نماز برای این امر دعا میکردم.
این مرجع تقلید با بیان اینکه از نظر میزان حضور و شخص منتخب شاید بهتر از این وجود نداشت که خداوند برای ما مقدر کرده است گفت: در این میان با وجود اینکه حوادث زیادی پیش بینی میشد اما هیچ مشکلی به وجود نیامد.
وی ادامه داد: شکر این نعمت باید به وسیله عملکرد صحیح صورت بگیرد؛ نکته اساسی در این میان توجه به میزان رای رئیس جمهور منتخب است که کمی بیشتر از 50 درصد است و این مسئله باید در انتخاب اعضای کابینه و استانداران و سایر مدیران لحاظ شود.
آیتالله مکارم شیرازی با اشاره به سخنانی که روحانی پس از انتخابات بیان کرده است عنوان داشت: این صحبتها نشان داد روحانی شخصیتی معتدل و هوشیار دارد و در پی جذب همه گروهها یا همان آشتی داخلی است که زمانی سخن از آن ضد ارزش بود؛ امروز شاهد انسجام خوبی در داخل هستیم و ما هم به سهم خود این مسئله را تایید میکنیم.
استاد برجسته حوزه علمیه قم اتحاد همه گروهها در داخل را منجر به حل یکی از مشکلات اساسی کشور دانست و تاکید کرد: امیدواریم در ادامه مسیر سایر معضلات جامعه نیز برطرف شوند.
وی بیان داشت: تندروها در میان اصلاحطلبان و نیز اصولگرایان وجود دارند و در این بین رعایت خط اعتدال ضروری است و نباید تسلیم تندروهای هیچ یک از احزاب شد.
آیتالله مکارم شیرازی خدمات عمرانی دولتهای نهم و دهم را مورد توجه قرار داد و افزود: با این حال مردم کارنامه خوبی برای این دولتها در نظر نمیگیرند و دلیل آن هم قطع ارتباط با رهبری، مراجع تقلید و قوای مقننه و قضائیه است.
این مرجع تقلید خاطرنشان کرد: گفته شده که رئیس دولت میخواهد تجربیات خود را به دولت بعدی منتقل کند و به نظر ما اگر میخواهد چنین کاری انجام دهد بهتر است همین مسئله یعنی قطع ارتباط و ضررهای آن را به رئیس جمهور بعدی بگوید.
وی با بیان اینکه ملاقات با گروههای مختلف نباید مانع از آن شود که رئیس جمهور منتخب از مشورتهای اساسی غافل باشد گفت: مشورت با دیگران باید در این راستا صورت بگیرد که افراد خوبی برای همکاری در دولت بعدی یافت شوند.
آیتالله مکارم شیرازی تورم و گرانی را یکی از مشکلات کنونی دانست و بیان داشت: تعطیلی کارخانهها که مولد تولید هستند در کنار گرانی و سایر معضلات اقتصادی کلاف پیچیدهای را به وجود آورده و برای حل این مشکلات نمیتواند وعدههایی زودهنگام داد.
استاد خارج فقه حوزه علمیه قم افزود: مشکلات اقتصادی ارتباط تنگاتنگی با معضلات فرهنگی دارند و هر یک بر دیگری تاثیرگذارند و در مجموع هر دو اینها بر سیاست اثر میگذارند بنابراین باید به همه این مسائل توجه ویژه داشت.
وی با بیان اینکه انتخاب شخصی روحانی به ریاست جمهوری نشاندهنده اعتماد دوباره مردم به حوزههای علمیه است ابراز کرد: این مسئله موجب خوشحالی است و موفقیت دولت موفقیت مراجع و حوزهها خواهد بود.
پوشیدن پیراهن تیم ملی افتخاری است که نصیب هر ورزشکاری نمیشود، این روزها بدعتی از سوی دولتمردان باب شده است که به مذاق مردم چندان خوش نمی آید و آن مجوز واردات خودرو برای قدردانی از ملیپوشان است.
تیم ملی فوتبال ایران امسال موفق شد به جام جهانی 2014 فوتبال برزیل راه یابد و میلیونها نفر ایرانی را خوشحال کند؛ یادمان نمیرود همین چهار سال پیش بود که از جام جهانی بازماندیم و تیم ملی فوتبال آن زمان نتوانست خواسته همین میلیونها نفر انسان را محقق کند، چند روزی چه حسرتی در میان جوانان موج میزد.
اما به هر حال در این دوره هم اگر چه باز صعود تیم ملی ایران با «اما و اگر»های زیاد و توسل مردم به ائمه معصومین(ع) همراه بود، ولی بالأخره توانستیم به برزیل راه یابیم و دل مردم شاد شد؛ بماند در آن بازی آخر، 90 دقیقه چه فشارهایی بر مردم وارد شد.
شادی وصفناپذیر مردم در شب 28 خرداد 92 جالب و باشکوه بود و جای «دست مریزاد» به فوتبالیستهای جوان کشور را داشت؛ به قول معروف «بچهها متشکریم».
اما در این میان موضوعی نه چندان جالب و منطقی که در حال باب شدن است، هیجانزدگی بیش از حد مسئولان پس از پیروزی ورزشکاران در میادین مختلف ورزشی است.
این روزها پس از پیروزی برخی از تیمهای ملی کشورمان در رشتههای ورزشی خاص، به خصوص کشتی و فوتبال، شاهد دست و دل بازیهایی هستیم که ممکن است کمی با مذاق مردم و یا بخشی از آنها خوش نیاید.
برای آگاهی از این دست و دلبازیها کافی است سری به آرشیو رسانهها (مطبوعات و خبرگزاریها) بزنید و تصمیمهای دولتمردان در قبال این پیروزیها را ببینید؛ بخشی از آنها جهت اطلاع آورده شده است:
- براساس اعلام سازمان تربیت بدنی ورزشکارانی که مدل طلای المپیک را کسب کردند 150 سکه، ورزشکاران نقرهای 75 سکه و برنزیها 50 سکه بهار آزادی به عنوان پاداش دریافت خواهند کرد.
- مراسم تجلیل از المپیکیهای کشتی: وزیر اقتصاد و دارایی 39 سکه به کشتیگیران پاداش داد.
- هدیه عباسی با فوتبالیستها بعد از بازی با قطر: هر نفر 150 میلیون ریال.
- هدیه وزیر به فوتبالیستها بعد از بازی با کره در بازی رفت: هر نفر 200 میلیون ریال.
- هدیه رئیسجمهور به فوتبالیستها برای صعود به جام جهانی: اعطای 50 میلیون تومان پول نقد و اجازه واردات خودرو
آقای رئیس جمهور اجازه واردات خودروی خارجی از کجا آمده و براساس کدام قانون درست است؟ از مرزهای ایران؟ مگر خود شما نبودید که مدعی بودید قوانین گمرکی باید اصلاح شود؟ چرا به ناگاه تصمیمی میگیرید که ممکن است عواقب زیبایی نداشته باشد؟
البته که همگان بر تلاش و از خود گذشتگی تمامی شیرمردان و جوانمردان ورزش این مرز و بوم اذعان دارند؛ کسب مدالهای جهانی قطعاً غرور آفرین و مایه مباهات است و جا دارد قدردانی ویژه از این جوانمردان به عمل آید؛ اما مگر همه قدردانیها از نوع مادی است؟ یا اصلاً مادی هم باشد چه کسی این ارقام را تعیین کرده است؟
مگر نه آن است که این کسب افتخارات بسیار با ارزش است، حال متولی این ارزشگذاری برای افتخارات کیست؟ مگر میشود یک افتخار ملی را با پول و سکه و حواله خودرو ارزشگذاری کرد؟
ورزشکاران و جوانمردان این مرز و بوم به واسطه کسب این افتخارات برای کشورهای اسلامی، اجر خود را از خدای خود میگیرند که در برابر این قدردانیهای مالی دولت از محل بیتالمال، دریایی در مقابل قطره است.
اما به هر حال در این میان مبالغی از محل بیتالمال پرداخت میشود و چون اسم بیتالمال بر آن نهاده شده است، قطعاً باید رضایت مردم را هم به دنبال داشته باشد.
در شرایط فعلی اقتصادی، مردم این روزها خود با مشکلات عدیدهای روبهرو هستند و شاید قدرت هضم این رقمهای نجومی برایشان مشکل باشد.
آن پدر خانوادهای که برای دریافت 3 میلیون تومان وام باید مدتها دنبال ضامن و سفته و گواهیهای اداری و چهار ماه انتظار در صف دریافت وام باشد، شاید برایش جای سؤال است که وقتی من نمیتوانم یک خانه مناسب برای محل زندگی خانوادهام اجاره کنم، چرا دولتمردان یک کشور اسلامی باید این گونه دست و دل بازی کنند؟ اصلاً از چه محلی این دست و دل بازیها خرج میشود؟ مگر نه آنکه از بیتالمال است؟
آقای رئیسجمهور شما بهتر از من میدانید که بیت المال، در نظام اقتصادی اسلام، بیشترین مباحث را به خود اختصاص داده و از جایگاهی خاصی برخوردار است.
حضرت علی (ع) که مظهر عدالت و حراست از بیتالمال است، میفرمایند: «بیت المال نه مال شخصی امام است و نه مالِ فردی از مسلمانان، بلکه بیت المال، از آنِ مسلمانان است که در اختیار امامِ مسلمانان گذاشته میشود تا به عدل، به مصرف مسلمانان برسد؛ این اموال غنیمتی گِرد آمده از مسلمانان است که با شمشیرهای خود به دست آوردهاند،... دسترنج آنان، خوراک دیگران نخواهد شد.»
آقای رئیسجمهور تاکنون از چند کارآفرین که برای صدها جوان از جیب خودش اشتغال ایجاد میکند، چنین قدردانیهایی نجومی شده است؟
آقای رئیس دولت شاید برای مادری که شوهر خود را از دست داده است و اکنون سرپرست یک خانواده چهار نفره با دو فرزند دو قلوی 6 ساله است، مهم نباشد تیم ملی فوتبالمان به برزیل میرود، یا نرود، اصلاً نرود؛ چه برسد که در برابر این پیروزی که وظایفشان است، هدیه با ارقام نجومی هم از جیب بیتالمال دریافت کنند، اما او نتواند حتی اسم بچههایش را در یک مدرسه دولتی ثبت کند، چون مدیر مدرسه دولتی هم این روزها برای ثبتنام دانشآموزان بر خلاف قانون پول میگیرد(به بهانه کمک به مدرسه،پول آسفالت،آب،برق،گاز و هزاران بهانه دیگر) و نظارتی هم بر آن نیست.
شاید بگویید تمام دنیا این پولها را به ورزشکاران میدهند، بله میدهند، ولی نه از بودجه کشور، در تمام دنیا تیمهای باشگاهی، خصوصی هستند و پولهای آنچنانی هم میدهند و پولهای آنچنانی هم از تجارت بازیکن و جابه جایی بازیکن و یا تبلیغات شرکتها به دست میآورند، اما این آمار و ارقام برای ملیپوشان مصداقی ندارد.
ما کشور اسلامی با معیارهای اسلامی خودمان هستیم و کاری به برخی نگرشهای سرمایهای در نظامهای سرمایهداری نداریم که صد البته در آنجا هم از این دست و دل بازیهای ناعادلانه چندان نمودی ندارد و قانونمداری در پرداختها حرف اول را میزند.
آقای احمدی نژاد چرا یک خانواده باید یک ماه منتظر دریافت یارانه 45 هزار تومانیاش باشد که برای خرید یک هفتهای سبد خانوار هم کفاف نمیکند، اما شما از جیب بیتالمال به یک جوان 25 ساله مجرد که قرارداد سالیانه میلیاردی با تیمهای باشگاهی دولتی میبندد و بزرگترین نمایشگاههای اتومبیل و خانههای آنچنانی در بالای شهر دارد، حواله خودرو و پولهای میلیونی هدیه میدهید؟ آخر از کجا؟
آقای رئیسجمهور تا به حال به این فکر کردهای که چرا در دو تیم پر طرفدار دولتی ایران باید میلیاردها تومان پول هزینه شود، آن هم از جیب بیتالمال، تا یک عده بتوانند خانه، مغازه و املاک خود را در ایران و کشورهای خارجی افزایش دهند، در حالی که یک جوان کارگر معمولی متأهل این جامعه قدرت اجاره مسکن را ندارد.
آقای احمدینژاد شما که دم از عدالت و حمایت از مستضعفان میزنید، آیا توانستید در برابر انعقاد قراردادهای میلیاردی در دو تیم فوتبال باشگاهی دولتی بایستید؟ آیا بازیکنان سقف قرارداد 400 میلیونی سالانه را رعایت کردند؟
آقای رئیسجمهور شما قطعاً میدانید هر یک از بازیکنان این دو تیم دولتی چه ارقام نجومی از باشگاه فرهنگی-ورزشی خود دریافت کردهاند، آیا با این ناعدالتیها مبارزه کردید؟
آقای رئیس دولت آن روز که به آذربایجان شرقی رفتید و پیش زلزلهزدگان روستای شهرک پایین در شهرستان هریس نشستید، را فراموش نمیکنم؛ ناراحتی از بروز این حادثه در چشمانتان موج میزند؛ شما خود درد کشیدهاید، چرا باید حق این مردم از جیب این مردم به جیب عدهای خاص برود که برخی از آنها بخواهند هر روز اتومبیلهای میلیاردی خود را متنوع کنند که مبادا در طول یک هفته فقط یک خودرو سوار شده باشند و کسر شأنشان نباشد.
همان زلزله سخت آذربایجان بود معاون اول شما قول داد ظرف یک ماه خانه برای روستائیان زلزلهزده فراهم شود، شد؟
آقای رئیسجمهور مگر نه این است که همه ورزشکاران آرزوی پوشیدن پیراهن تیم ملی را دارند؛ مگر نه این است که پوشیدن پیراهن تیم ملی یک کشور اسلامی برای یک ورزشکار بزرگترین هدیه در قبال تلاشهای اوست، مگر نه این است که ورزشکاری که پیراهن تیم ملی را پوشید، در قبال این افتخار باید و باید برای رضایت مردم تلاش کند و از این اعتماد مردم به خودش متشکر باشد، مگر نه این است که ورزشکاری که مفتخر به پوشیدن پیراهن مقدس تیم ملی ایران شد، باید در میادین ورزشی جهانی تمام تلاش خود را داشته باشد؟ اصلاً مگر ورزش برای سلامتی روح و جان نیست؟ قطعاً همان سلامتی شخص برایش بزرگترین نعمت و هدیه است.
حال میدانید این قدردانیهای بی رویه شما در قبال انجام وظیفه بعداً چه انتظاراتی میآفریند؟ ملی پوشان وظایف خود را به نحو احسن انجام دادهاند و اجرشان نزد خدا محفوظ است، قطعاً دولت هم باید در قبال این تلاش آنها قدردانی خاصی داشته باشد، ولی قیمت این قدردانی را چه کسی تعیین میکند؟ مگر نمیگویند ارزش هدیه به قیمت آن نیست، بلکه به نیت است؟
آقای رئیسجمهور شما در شرایطی حرف از هدیه سکه زدید و به هر یک از المپیکیها صدها سکه دادید که آن زمان دولت میگفت بازار دلار و سکه را «جمشید بسمال..» بالا و پایین میکند، در شرایطی صدها سکه به هر نفر میدادی که قیمت سکه نجومی و در بازار ملتهب شده بود و برای مردم یک ربع سکه هم بسیار با ارزش بود.
آقای احمدینژاد خودتان بهتر میدانید در این مرز و بوم بسیاری هستند که در عمر خود هنوز رنگ سکه بهار آزادی را ندیدهاند و از ربع و نیم آن هم سر در نمیآورند؛ حال باید از بیتالمال این مردم این هدایا به عدهای خاص پرداخت شود، آقای احمدینژاد همین روستائیان به شما رأی دادند که از بیتالمال آنها حراست کنید.
آقای رئیسجمهور میدانید که حضرت علی (ع) در جایی دیگر درباره بیتالمال میفرمایند: «اگر اموال (بیت المال) از خودم بود، به گونه ای مساوی، در میان مردم تقسیم می کردم ، تا چه رسد که جزء اموال خداست! آگاه باشید! بخشیدن مال به آنان که استحقاق ندارند ، زیاده روی و اسراف است ، [هرچند] ممکن است در دنیا ، ارزش دهنده آن را بالا برد ، اما در آخرت ، پست خواهد کرد! و [هرچند] ممکن است که در میان مردم ، گرامیش دارند ، اما در پیشگاه خدا، خوار و ذلیل است.
آقای رئیسجمهور دوستداشتنی، به هر حال انتظار داریم با چنین رفتارهای، توقعاتی ایجاد نکنید که از این پس هر کس مفتخر شد، پیراهن تیم ملی را بپوشد و ارزشی برای این مرز و بوم بیافریند، منتظر دریافت پاداشهای آنچنانی باشد و بخواهد پیروزی را فقط با نیت کسب مادیات به دست آورد که البته ارزش چنین پیروزی از پشیزی هم کمتر است، آقای احمدینژاد کاری نکنید دولتهای بعدی نتوانند این توقعات و انتظارات را جمع کنند.
آیا وظیفه دولت گسترش ورزش همگانی برای سلامت مردم از بودجه نیست،پس چرا این همه بودجه فقط صرف ورزش قهرمانی آنهم از نوع فوتبالی میشود؟
و در پایان همان جمله تکراری این روزها: «دلمان برای احمدینژاد 84 تنگ شده است».
نگارنده: سعید موذنی
خواهرم ای دختر ایران زمین یک نظر عکس شهیدان را ببین
در خیابان چهره آرایش مکن از جوانان سلب آسایش مکن
خواهر من این لباس تنگ چیست پوشش چسبان رنگارنگ چیست
پوشش زهرا و زینب بهترین بر تو ای محبوبه خواهر آفرین
پیش نامحرم تو طنازی مکن با اصول شرع لجبازی مکن
یادت آید از پیام کربلا گاه گاهی شرمت آید از خدا
در جوارش خویش را مهمان نما با خدا باش و بده دل را صفا
یاد کن از آتش روز معاد طره گیسو را مده بر دست باد
زلف را از روسری بیرون مریز با حجاب خویش از پستی گریز
در امور خویش سرگردان مشو نو عروس چشم نا محرم مشو
خواهر من قلب مهدی خسته است از گناه ماست کو رو بسته است
شهرستان سرخه زادگاه حجتالاسلام دکتر روحانی در 15 کیلومتری جنوب غربی شهرستان سمنان قرار دارد. سرخه با جمعیتی حدود 20 هزار نفر تا چهار ماه پیش تنها یک بخش بود که دولت دهم آن را به شهرستان ارتقا داد.
شهرستان سرخه در 70 کیلومتری شرق آرادان زادگاه رئیسجمهور احمدینژاد قرار دارد. اتفاقا آرادان هم تنها یک بخش بود و به لطف دولت دکتر احمدینژاد به شهرستان ارتقاء یافت، ارتقا یافتن این دو منطقه و نیز مهدیشهر موجی از استقلالخواهی و مطالبه ارتقا به شهرستان در بخشها و دهستانهای سمنان ایجاد کرده که آخرین آنها موضوع ارتقای بخش شهمیرزاد به شهرستان بود که برای دولت و استاندار دردسر ساز شد و به دلیل مشکلات امنیتی مسکوت مانده
است.
سرخهایها که حالا ریاستجمهوری را از آرادان - شهر همجوار خود - تحویل گرفتهاند از مومنترین و وفادارترین مردم کشورمان نسبت به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی هستند، مساجد فراوان این شهر همواره حتی به هنگام نماز صبح مملو از نمازگزاران است.
ساکنان این شهر نسبت به رعایت حقوق یکدیگر بسیار حساس هستند مردمی آرام، صبور و سختکوش ... نرخ مشارکت مردم این شهر به دلیل اطاعت محض از ولیفقیه در همه انتخاباتها بالای 90 درصد بوده و به گفته آقای مجد مدیرکل سیاسی وانتخابات استانداری استان سمنان در انتخابات اخیر بیش از 115 درصد مشارکت کردهاند، یعنی دوازده هزار و 366 نفر از شهروندان سرخهای در انتخابات شرکت کرده که از این تعداد هشت هزار و 639 نفر به حجتالاسلاموالمسلمین حسن روحانی رای دادهاند.
و جالب اینکه شهروندان سرخهای با اینکه یکی از همشهریان خودشان در این دوره نامزد ریاستجمهوری بود اما فارغ از تعصبات همشهریگری، سه هزار و 229 نفر از آنان کاندیداهای اصولگرا را ترجیح دادند و البته 331 نفر نیز به آقایان محسن رضایی و غرضی رای داده بودند.
اما جالبترین نکته این است که نماینده و خبرنگار کیهان و همشهری رئیسجمهور منتخب در سرخه به جرم مبارزه علیه رژیم ستمشاهی دوران محکومیت خود را همراه با آقای حسین شریعتمداری در زندان گذرانده است.
آقای خلیل نجار میگوید: سرخهایها همواره یار امام و رهبری بوده و سرخه پایگاه مستحکم اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی است.
وی با اشاره به خوشحالی برخی اصلاحطلبان و الصاق حجتالاسلاموالمسلمین روحانی به خودشان گفت: این الصاق وصله ناجور است و آنها دارند ایام خوشخیالی را سپری میکنند و اگر اینگونه نگویند که میترکند!
نجار میگوید: چند صباح دیگر خواهند فهمید که آقای روحانی هرگز از اصول امام و انقلاب و رهبری کوتاه نخواهد آمد.
گفتنی است در این دوره از انتخابات ریاستجمهوری سه نفر از استان سمنان یعنی آقایان حسن سبحانی، مصطفی کواکبیان و آقای حسن روحانی کاندیداهای ریاست قوه مجریه بودند که شورای محترم نگهبان تنها صلاحیت حجتالاسلام حسن روحانی را احراز کرد و با این وصف حالا سمنان دیگر به استان رئیسجمهور پرور مشهور شده است.
سمنان - محمدرضا عادلی
بازار تحلیلها درباره انتخابات 24 خرداد و حماسه کمنظیر ملت ایران در فضای رسانهای و تحلیلی کشورهای غربی داغ است.
از شنبه گذشته که نتیجه رسمی انتخابات اعلام شد مراکز رسانهای و مطالعاتی غرب حجم انبوهی از گزارشها، تحلیلها و یادداشتها را به موضوع انتخابات اخیر کشورمان اختصاص دادهاند.
تلاش و تکاپوی اصلی تحلیلگران و رسانههای برجسته آمریکایی و اروپایی بر این محور متمرکز است که تفسیری به اصطلاح روشن و منطبق بر واقعیتها از این انتخابات ارائه بدهند. رصد و واکاوی این تحلیلها و تفسیرهای متعدد و مختلف از سوی محافل سیاسی و رسانهای غربی ابعاد گستردهای دارد و بدون شک چند تیم کارشناسی از سوی متخصصان کشورمان باید روی این مسئله کار کنند اما آنچه که در وهله اول از مجموعه تحلیلها و تفسیرهای آنها درباره انتخابات 24 خرداد قابل استخراج است اذعان همگی آنها به یک نکته مشترک بوده و آن این که ارزیابیها و برآوردهای اطلاعاتی- تحلیلی- راهبردیشان درباره انتخابات ایران غلط از آب درآمده است و به طور مشخص «حضور حداکثری مردم» و «نتیجه انتخابات» را بدین شکل پیشبینی نمیکردند.
به عبارت روشن فاصله تحلیلها و ادعاهای آنها، قبل از انتخابات با بعد از انتخابات فاصله آب تا سراب است.
اما موضوع اصلی این نوشته واکاوی تحلیلها و برآوردهای غلط حریف یا سناریوی ناکام دشمن نیست، بلکه تلاش میکند فراتر از این خطای در تحلیل به رسوایی حریف در زمینه پروژه حقوق بشری در کارزار انتخابات بپردازد.
این رسوایی پیامدهایی دارد که ضربه مهلکی بر پروژه حقوق بشر وارد کرده است... بخوانید:
1- اهرم حقوق بشر در مواجهه با جمهوری اسلامی، موضوع ناشناختهای نیست. همواره دشمنان نشاندار ایران اسلامی کوشیدهاند تا حقوق بشر را دستاویزی برای فشار و تهدید علیه کشورمان قرار بدهند.
در سالهای اخیر به موازات موضوع هستهای، حتی حریف همزمان بر فاز حقوق بشر متمرکز شده و طرفه آنکه صدور قطعنامهها یا گزارشهای به اصطلاح حقوق بشری بر ضد ایران پیوست مکمل سناریوی تهدیدها و فشارها بوده است. اوج این تحرکات به اصطلاح حقوق بشری تعیین گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران بود که در ابتدای سال 90 با کارگردانی آمریکا کلید خورد و در اقدامی غیرقانونی و بیرون از ساز و کار سازمان ملل و قواعد بینالمللی این بدعت شوم را بنا نهادند.
این در حالی بود که جمهوری اسلامی ساز و کار شورای حقوق بشر سازمان ملل و مکانیسم خروجی آن یعنی یوپیآر (بررسی دورهای وضعیت حقوق بشر کشورها) را پذیرفته بود و تعیین گزارشگر حقوق بشر برای ایران یک خلاف بیّن و آشکار بود.
جالب اینجاست که حتی در تعیین مصداق گزارشگر حقوق بشر نیز همان بانیان قبلی یعنی کشورهایی مثل آمریکا و کانادا ایفای نقش کردند و شخص معلومالحالی چون «احمد شهید» از کشور کوچک مالدیو را به عنوان گزارشگر حقوق بشر ایران تعیین کردند.
اکنون احمد شهید در راستای ماموریت اربابانش، 4 گزارش علیه ایران منتشر کرده که مفاد و محتوای آن به وضوح نشان میدهد یک رونویسی تمامعیار از دست ضد انقلاب و دشمنان نشاندار کشورمان است.
اما سؤال این است که چرا احمد شهید از مدتها قبل از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم بیش از گذشته فعال میشود و بر موضوع «انتخابات ایران» متمرکز میشود؟
بازی احمد شهید در راستای پروژه حقوق بشری حریف در میدان انتخابات ایران تصادفی است؟
2- احمد شهید با عنوان گزارشگر حقوق بشر در امور ایران سال گذشته و چند ماه مانده به انتخابات 24 خرداد، صریحا خط «انتخابات ایران آزاد نیست»! را در دستور کار قرار داد.
وی نه تنها در گزارش خود علیه ایران این موضوع را ادعا کرد، بلکه در مصاحبهها و گفتوگوها با رسانههای غربی ادعای آزاد نبودن انتخابات ایران را پمپاژ نمود.
احمد شهید حتی در آستانه انتخابات و در روز انتخابات 24 خرداد بار دیگر به صحنه آمد و به اصطلاح رجز خواند که «انتخابات ایران غیرآزاد و ناعادلانه است»!
آنچه در این میان قابل اعتناست هماهنگی سازمان یافته احمد شهید است با لشکری از نهادها و مراکز به اصطلاح حقوق بشری غربی که در یک تقسیم کار مشترک حمله و هجمه به ایران را در میدان انتخابات تدارک دیدهاند.
سازمانی موسوم به سازمان دیدهبان حقوقبشر در همین راستا در بیانیهای ادعا میکند که «انتخابات ایران آزاد و عادلانه نیست.»!
دیگری با عنوان سازمان عفو بینالملل به میدان میآید و مدعی میشود «در آستانه انتخابات ایران، نقض حقوق بشر تشدید شده است»!
سپس این پروژه ناشیانه با موضعگیریها و صدور بیانیههای دیگر تشکلهای به اصطلاح حقوقبشری که همگی در بیرون مرزها مستقر هستند ادامه مییابد و حتی دو روز مانده به انتخابات ریاستجمهوری، دو تشکل به نامهای «جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران» و «فدراسیون بینالمللی جامعههای حقوق بشری» ایران را به نقض حقوق بشر متهم میکنند.
پیش از این نیز «وزارت خارجه آمریکا»، «خانه آزادی» (freedom house) تا حتی عناصر دمدستی مانند شیرین عبادی بارها و به کرات ایران را به نقض حقوق بشر متهم کرده بودند تا در آستانه انتخابات، سناریو و بازی اصلی علیه جمهوری اسلامی را به پیش ببرند.
اما آیا این تلاشها، تحرکات و تکاپوها با هدف کارشکنی در انتخابات ایران موفق بود؟
پروژه حقوق بشری حریف برای ضربه زدن به انتخابات ایران محقق شد؟
3- ناگفته پیداست اگر ادعای مدعیان حقوق بشر درباره ایران واقعیت داشت و یا حتی بخشی از واقعیت را نشان میداد باید بر انتخابات تاثیر میگذاشت نه اینکه سیل جمعیت مشتاق برای حضور در پای صندوق رای، وزارت کشور را مجبور کند چندین بار زمان انتخابات را تمدید کند و بیش از 72 درصد در حماسهای کمنظیر در انتخابات مشارکت نمایند.
اگر انتخابات آزاد نبود چرا همه سلایق و جریانهای سیاسی در آن شرکت کردند؟
آیا ادعای بزرگ و واهی نقض حقوق بشر در ایران با حماسه کمنظیر آحاد ملت همخوانی دارد؟ انتخابات پرشور 24 خرداد در ایران حتی در زندانهای کشور برگزار شد و قوانین موضوعه جمهوری اسلامی بر حقوق شهروندان ولو اینکه زندانی باشند حساسیت دارد و مجرمان و محکومان نیز از حق انتخاب کردن محروم نیستند.
گفتنی است؛ در آستانه انتخابات، حجم انبوهی از گزارشها و اخبار را رسانههای ضدانقلاب و اپوزیسیون خارجنشین علیه زندانها و زندانیان در ایران منتشر میکردند تا القاء نمایند فضا به اصطلاح امنیتی است اما هر چه کردند طرفی نبستند.
4- و بالاخره باید گفت انتخابات 24 خرداد، دروغگوییها، تهمتها، شایعات و شبهات به اصطلاح حقوقبشری علیه ایران را برملا کرد و پروژه حریف به شکست انجامید.
حقانیت جمهوری اسلامی و اعتماد آمیخته به باور مردم به نظام، «قدرت نرم» ایران اسلامی است که حتی بدخواهان و مخالفان را قانع کرد که اذعان نمایند ملت ایران برنده انتخابات بوده است و همین قدرت نرم ایران است که به تعبیر روزنامه آمریکایی هافینگتون پست، سدی در برابر آمریکاست.
حالا احمد شهید و دیدهبان حقوق بشر و سازمان عفو بینالملل و خانه آزادی و... هر چه کنند باید بدانند وقتی ارباب شان هیچ غلطی نمیتواند بکند آنها که دیگر محلی از اعراب ندارند. اینطور نیست؟
حسامالدین برومند
بسم الله الرحمن الرحیم
ناله
آیا می دانید...
خدمت سروران گرامی
سلام علیکم
طبق معمول هر سال همین که به ماه رمضان نزدیک می شویم دقایقی از وقت شما را راجع به مهمترین مسئله می گیرم و از اینکه کار قرآن به جایی رسیده که باید مثل من این حرفها را بزند (که از دهانم بزرگتر است) شرمنده ام.
1. آیا می دانید که در همه مساجد در شب قدر دعای شریف جوشن کبیر و عزاداری و مراسم قرآن سر گرفتن بحمدالله برگزار می شود اما چرا در شب قدر که شب نزول قرآن است تفسیر رنگی ندارد؟
2. آیا می دانید سرگرم شدن به چاپ و صوت و تجوید و ظاهر قرآن بیش از توجه به محتوای قرآن است؟
3. آیا می دانید به ما دستور داده اند که هر گاه فتنه های زیاد مانند پاره هایی از شب تار به شما روی آورد به قرآن پناه ببرید؟ (فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّع)
4. آیا می دانید بعضی به اسم این که دین از سیاست جداست به صدها آیه سیاسی بی توجهی می کنند؟
5. آیا می دانید آن مقدار که در متون آموزش و پرورش و دانشگاه کلمات عربی را تزریق می کنند کارساز نیست و فارغ التحصیلان ما نمی توانند اکثرا یک صفحه قرآن را بی غلط بخوانند؟
6. آیا می دانید بعضی به خیال اینکه قرآن از فهم بشر بالاتر است و فهم آن مخصوص اهل بیت است از تدبر در آن می ترسند، با اینکه خداوند دستور به تدبر داده است و در حدیث می خوانیم: من زعم ان کتاب الله مبهم فقد هلک و اهلک راستی اگر قرآن را نمی توان فهمید پس چگونه به ما دستور داده اند روایات را بر قرآن عرضه کنیم و اگر ضد آن بود آن روایات را به دیوار بزنیم؟
7. آیا می دانید مهجوریت قرآن غافلانه نیست زیرا در قرآن می خوانیم در روز قیامت پیامبر(ص) می فرماید: پروردگارا قوم من قرآن را مهجور گرفتند و نمی فرماید قرآن نزد قوم من مهجور بود و مهجور گرفتن با توجه و عمد است؟ وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً
8. آیا می دانید آیه وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً چه معنایی دارد:
الف: در پر خطر ترین دادگاه یعنی روز قیامت
ب: نزد عالی ترین قاضی یعنی خداوند
ج: از محبوبترین و بالاترین مقام هستی یعنی پیامبر(ص)
د: شکایت توسط کسی است که مظهر رحمه للعالمین است.
ه: شکایت پدر از فرزند است انا و علی ابوا هذه الامه
و: شکایت حتمی است چون با فعل ماضی آمده است. (وَ قالَ الرَّسُولُ)
ز: شکایت با استمداد از کلمه یا رب است.
ح: شکایت از کسی است که امید شفاعت از او داریم. ویل لمن کان شفعاء ه خصماءه؟
9. آیا می دانید بعضی ها نمی توانند قرآن بخوانند؟
بعضی به غلط می خوانند.
بعضی که می توانند درست بخوانند نمی خوانند.
و بعضی که می خوانند تدبر نمی کنند.
و بعضی به آن عمل نمی کنند.
و بعضی قرآن را محور کار خود نمی دانند و در درسها و سخنرانی ها و نوشته به قرآن اولویت نمی دهند.
و بعضی قرآن را تنها برای مهریه عروس، بالای سر مسافر، سوگند یاد کردن، کتاب استخاره و امثال آن می خواهند.
10. آیا می دانید مثال ما مثال بیماری است که بجای مصرف دارو مشغول چیدن و تنظیم انواع قرص هاست؟
11. آیا می دانید مثال ما مثال مهمانی است که به جای گوش دادن به سخنان صاحبخانه به نقش و نگار در و پنجره توجه می کند؟
12. آیا می دانید گروهی به جای تدبر در قرآن و پیام و الهام گرفتن از آن و عمل به آن به سراغ حواشی آن می روند و بیشتر عمر خود را صرف مباحث علوم قرآن مانند محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاویل، شان نزول، تاریخ کتابت، تاریخ ترجمه، تاریخ تفسیر، طبقات مفسرین، تفاوت کتب تفسیری و امثال این بحث ها می کنند؟ (البته بعضی از این بحث ها نظیر بحث اعجاز و بحث سلامت از تحریف ضروری است اما صرف بیشتر عمر به این علوم مانند کسی است که به جای شنا در استخر، دور استخر می دود؟)
13. آیا می دانید بعضی بجای بیان روح قرآن آنقدر به نقل اقوال می پردازند که خود قرآن در آن اقوال گم می شود و بعضی آنقدر احتمالات متعددی را مطرح می کنند که حتی محکمات قرآن، متشابه می شود؟
14.بعضی وارد گود عرفان، بعضی وارد تحقیق مفصل روی لغات، بعضی در مقام نقل شان نزول های متعدد و بعضی قرآن را به دون توجه به روایات معتبر رسیده از اهل بیت(ع) تفسیر می کنند؟ در حالی که خود قرآن به ما می فرماید: وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا یعنی سخنان پیامبر(ص) را که خود مستقیما فرموده و یا به اهل بیت ارجاع داده باید بگیریم و در روایات متواتر می خوانیم بین قرآن و اهل بیت هرگز جدایی نیست و اگر به هر دو تکیه کنید هرگز گمراه نمی شوید؟
15. آیا می دانید در بسیاری از سخنرانی ها سهم تاریخ، تحلیل سیاسی، شعر و خواب و خطابه و روضه و امثال آن داده می شود ولی سهم قرآن داده نمی شود با اینکه خداوند به پیامبر(ص) می فرماید سخنرانی تو باید درباره بیان قرآن باشد لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم ؟
16. آیا می دانید هزاران پایان نامه در علوم قرآن نوشته می شود ولی این پایان نامه ها در دانشگاه ها بایگانی و جامعه از آن خیری نمی بیند؟
17. آیا می دانید در دانشگاه های قرآن و حدیث سرفصلهای علوم قرآن کاربردی نیست و نیازسنجی نشده است؟
18. آیا می دانید تلاوت زیبا در مواردی به هنرنمایی تبدیل شده است؟
19. آیا می دانید در آموزش صرف و نحو از آیات قرآن و روایات کمتر استفاده می شود؟
20. آیا می دانید فیلم های کوتاهی با مضامین قرآنی نایاب است؟
21. آیا می دانید تفسیر ساده برای نوجوانان نایاب است؟
22. آیا می دانید بیان صحیح از قصه های قرآن برای نوجوانان نایاب است؟
23. آیا می دانید موقوفات برای قرآن کمیاب است؟
24. آیا می دانید نذر تلاوت قرآن نایاب است؟
25. آیا می دانید توجه به قرآن در نام شبی با قرآن مطرح می شود؟ آیا درست است که بگوییم شبی با اکسیژن و یا شبی با سلامتی؟
26. آیا می دانید در بسیاری از حوزه ها و نزد بسیاری از مدرسین تدبر در قرآن درس جنبی است نه اصلی؟
27. آیا می دانید توجه به کتاب مخلوق بیش از کتاب خالق است؟
28. آیا می دانید که به آیه خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ عمل نکرده ایم؟
29. آیا می دانید اگر کتاب آسمانی را به پا نداریم خداوند لقب پوچی به ما داده است؟ قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَیْءٍ حَتَّى تُقیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُم
30. آیا می دانید کلمه اقامه در قرآن در چهار جا به کار رفته است:
أَقیمُوا الدِّین
أَقیمُوا الْوَزْنَ
أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِم. 31. آیا می دانید اگر ما کتاب آسمانی را بپا داریم وضع اقتصادی ما بسیار خوب می شود؟ وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِم
32. آیا می دانید باید تلاوت هر آیه ای ایمان ما را زیاد کند؟ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً
33. آیا می دانید تلاوت قرآن باید دل ما را بلرزاند؟ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم
34. آیا می دانید گروهی از جن همین که برای اولین بار صدای قرآن را شنیدند ایمان آوردند (یَهْدی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ) و دیگران را به پیروی از آن دعوت کردند (یا قَوْمَنا أَجیبُوا داعِیَ اللَّهِ) ولی ما این همه قرآن شنیدیم، نه دلی تکان و نه ایمانی زیاد و نه اشکی جاری و نه رشدی اضافه و نه تبلیغی صورت گرفت؟
35. آیا می دانید قرآن ذکر است إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْر و اعراض از آن زندگی نکبتی را به بار می آورد (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا)
36.آیا می دانید در قیامت بعضی شفاعت ها برای بعضی مفید نیست؟ فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعینَ ولی شفاعت قرآن حتما کارساز است. شافع مشفع
37. آیا می دانید قرآن کشتی بی سوراخ است؟ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون ولی در نقل تاریخ، احتمال دروغ است و در روایات نیز روایات جعلی زیاد است؟
38. آیا می دانید قرآن مثل دریا است که هر کسی از آن بهره ای دارد. بعضی با نگاه، بعضی با شنا، بعضی با قایق رانی، و بعضی با غواصی. قرآن نیز این گونه است که:کِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْیَاءَ عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِیَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِیَاءِ.
39. آیا می دانید عجایب قرآن قابل شمارش نیست؟ امیرالمومنین فرمود: لَا تُحْصَى عَجَائِبُه
40.آیا می دانید عجایب قرآن کهنه شدنی نیست؟ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ
41. آیا می دانید بزرگانی مانند ملاصدرا و فیض کاشانی و امام خمینی و بسیاری دیگر اقرار کرده اند که چرا بیشتر عمر خود را صرف قرآن نکرده اند؟
42. آیا می دانید علمای ربانی، علمای قرآنی هستند کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ
43. آیا می دانید قرآن نور است و کسی که خودش نور ندارد نمی تواند مردم را از ظلمات به نور دعوت کند؟
44. آیا می دانید که عظمت ماه مبارک رمضان به روزه نیست بلکه به نزول قرآن است: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآن و نفرمود: شهر رمضان الذی کتب فیه الصیام
45. آیا می دانید در نمایشگاه کتاب توجه مردم به کتب تفسیری زیاد شده است؟
46. آیا می دانید عزیزانی که مسیر سخنرانی های خود را به سمت قرآن سوق داده اند مخاطبین کمی و کیفی بیشتری دارند؟
47. آیا می دانید اینکه پیامبر (ص) فرمود هرگز نباید بین قرآن واهل بیت جدایی باشد بنابراین سزاوار است در کنار هر جلسه عزاداری یک جلسه قرآن هم باشد؟
48. آیا می دانید که امام رضا فرمود نماز بر مردم واجب شد تا قرآن از مهجوریت بیرون آید؟ عَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ قَالَ أُمِرَ النَّاسُ بِالْقِرَاءَةِ فِی الصَّلَاةِ لِئَلَّا یَکُونَ الْقُرْآنُ مَهْجُوراً مُضَیَّعا
سروران گرامی باید به پا خیزیم و اگر غفلت یا تقصیر و قصوری بوده از خداوند عذر خواهی کنیم و از امروز قرآن را جدی بگیریم؟ خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ
نکاتی به نظر می رسد که بیان می کنم عزم و تصمیم با شما. ولی بدانیم اگر عزم نداشته باشیم مثل پدر خود حضرت آدم قابل توبیخیم که قرآن می فرماید: َ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما
همه به پا خیزیم و برای خدا و شادی دل پیامبر(ص) و چشیدن مزه قرآن و چشاندن آن مزه به دیگران یک نهضتی ایجاد کنیم مثلا:
1. کسانی که توان تدریس تفسیر دارند تفسیر را وارد حوزه درسی خود نمایند. یعنی برنامه ریزی حوزه جوری باشد که هر طلبه حداقل در هر سال با یک جزء تفسیر آشنا شود.
2. اهل منبر نیمی از سخنرانی خود را به بیان آیات قرآن اختصاص دهند.
3. در همه روزنامه ها و مجلات ستونی برای فهم گوشه ای از آیات قرآن اختصاص یابد.
4. صدا و سیما از قصه ها و آیات کوتاه با هنر و نمایش و یا از مثال های قرآن با امکانات هنری خود بهره گیرد.
5. آموزش پرورش و دانشگاه تفسیر آیاتی را که هر روز با آن سر و کار داریم در متون کتاب درسی تزریق کنند.
6. موضوعاتی که برای همه مردم مورد نیاز است از قرآن استخراج شود.
7. اگر از تاریخ می گوییم حوادث تاریخی قرآن را در اولویت قرار دهیم.
8. اگر از اخلاق می گوییم آیات اخلاقی قرآن را مطرح کنیم.
9. اگر مثالی می زنیم یا تشبیه به کار می بریم قرآن را فراموش نکنیم.
10. اگر فضایل امیرالمومنین (ع) را می گوییم آیاتی که در شان آن بزرگوار است در اولویت قرار دهیم.
11. اگر از حضرت مهدی (ع) و حکومت ایشان سخن می گوییم از منابعی که قرآن و مهدویت را بررسی کرده اند استفاده نماییم؟
12. در عزل و نصب ها، قهر و صلح ها، ارتباط و ترک روابط، انتخاب همسر، آیین همسرداری، انتخاب شغل، عبادات و سیاست، خطوط کلی اقتصاد، حقوق، مدیریت و هر رشته دیگر اول بسراغ قرآن برویم بعد نهج البلاغه و روایات معتبر، بعد سیره اهل بیت (ع) و در پایان از تجربه های تاریخی بزرگان استفاده کنیم. این آرزو آغازی است که می توان از ماه رجب و شعبان و رمضان کمک گرفت زیرا ماشین هایی که هوا گرفته در سرازیری ها روشن می شود و سرازیری عبادات و قرآن ماه رمضان است.
در پایان، این ناله ی هدهدی بود نزد سلیمان ها که اگر سلیمان ها توجه فرمایند بالقیس های دنیا به اسلام رو خواهند آورد ولی اگر بگویند این هدهد پرنده کوچکی است و حرف او الزام آور نیست حرکتی صورت نخواهد گرفت.
و الامر الیکم
و السلام
نوع تعامل جریانهای افراطگرا با نامزد پیروز انتخابات داستان جالبی دارد.
حسن روحانی در حالی نامزد انتخابات شد که افراطیون مدعی اصلاحات به دلایل برخی سوابق در گذشته، روی خوشی به او نشان نمیدادند. وی در سال 1378 آشوبگران خیابانی را «اوباش» و «حقیرتر و پستتر از آن که بتوانند براندازی کنند» توصیف کرده بود. او همچنین چند روز بعد از فتنهانگیزی فتنهگران در 25 بهمن 1389 ضمن سخنانی در نشست مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: اقدام فتنهگران در روز 25 بهمن به بهانه حمایت از مردم تونس و مصر اقدامی خطرناک و حساب شده برای سوءاستفاده دشمنان بود که توسط رهبری معظم و با حضور حماسی مردم خنثی شد.
وی با اشاره به خیزش اسلامی در سراسر منطقه شمال آفریقا و خاورمیانه و جرقه این خیزش از کشور تونس گفته بود: بیداری اسلامی که ریشه در قرن نوزدهم و بیستم دارد و ایران پیشتاز این حرکت بوده است، قطعا از عوامل اصلی این خیزش است. آمریکا و کشورهای غربی میخواهند با جایگزین کردن مدلهای حکومتی مورد حمایت خود، خیزشهای مردمی را منحرف کنند و الگوهای حکومتی کاذب برای آنها بسازند و از طرف دیگر آنها را از الگوی انقلاب ایران دور کنند.
حجتالاسلام والمسلمین روحانی اسفند سال گذشته نیز در دیدار جمعی از دانشجویان و در پاسخ به این سؤال که «نظرتان درباره وقایع پس از انتخابات سال 88 چیست؟» اظهار کرد: اعتراض اولیه بخشی از مردم پس از انتخابات و برخی از انتقادها طبیعی بود. گرچه هر حرکتی باید از مسیر قانونیاش انجام شود. اما بعد از این که مقام معظم رهبری نظرشان را در نماز جمعه به صراحت اعلام کردند که هرگونه اعتراضی باید در چارچوب قانون ادامه پیدا میکرد میبایست اعتراضها شکل قانونی به خود میگرفت. من معتقدم مشکلات در خیابان حل و فصل نمیشود.
وجه دیگر انتقاد روحانی از تندروی مربوط به سوابق عملکرد مدعیان اصلاحطلبی است که خواستار حمایت از صدام در برابر آمریکا بودند. وی خرداد سال 1390 در مصاحبه با یکی از نشریات و در بیان تندرویهای جریان موسوم به چپ در مجلس سوم گفت: در همین مجلس سوم که اکثریت در دست جناح چپ بود، وقتی شورای عالی امنیت ملی تصمیم گرفت در ائتلاف غرب علیه عراق بیطرف باشد، تندروها در مجلس شلوغ کردند و داد و فریاد به پا کردند که چرا شورایعالی چنین تصمیمی گرفته است و ما باید از صدام طرفداری کنیم، زیرا میخواهد با آمریکا بجنگد. حتی یکی از نمایندگان مجلس او را با خالد بن ولید مقایسه کرد. اتفاقاً من در آن جلسه حاضر بودم و عصبانی شدم و گفتم اتوبوس دم در آماده است؛ هر کس میخواهد به صدام کمک کند، به بغداد برود!
وی اضافه کرد: «آنها میگفتند از صدام که آنقدر در جنگ با ایران مرتکب جنایت شده است و به کویت هم حمله کرده است، حمایت کنیم. در حالی که او اگر در کویت باقی میماند و جلویش گرفته نمیشد، خطر بزرگی برای ما بود. اصلاً هم فکر نمیکردند که در صورت اعمال این سیاست، باید با 30 کشور میجنگیدیم».
این جریان (از جمله برخی سران سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت) در دوره اصلاحات خواستار حمایت از طالبان مقابل آمریکا بودند.
احتمالا به اعتبار همین سوابق بود اصلاحطلبان تا هفته آخر قبل از انتخابات 92 با نامزدی روحانی مخالف بودند و تاکید میکردند او مطلقا اصلاحطلب نیست. این تعبیر را بسیاری از زعمای حزب مشارکت و مجمع روحانیون و حتی کسانی مانند عارف مکررا تکرار کردند که روحانی را اصلاحطلب نمیدانند. عارف 15 اردیبهشت تأکید کرده بود روحانی اصولگراست و نمیتواند محل اجماع اصلاحطلبان باشد.
همین تعبیر را محمد سلامتی دبیرکل سازمان (منحله) مجاهدین انقلاب مرداد سال 1387 و هنگامی که روحانی به نامزدی ابراز تمایل کرد، عنوان نمود و گفت: نامزد جبهه اصلاحات باید تفکر اصلاحطلبی داشته باشد و روحانی اصلاحطلب نیست.
نکته جالب اینکه فردی با مختصات زیباکلام نیز 24 فروردین امسال اعلام کرد: روحانی اصلاحطلب نیست و اگر نامزد شود بیش از 2 میلیون رای نخواهد آورد.
او 12 خردادماه نیز به روزنامه آرمان گفته بود: ایدهآل من نه تنها آقای روحانی نیست بلکه حتی عارف و خود رئیس دولت اصلاحات هم نیست. ایدهآل من واسلاو هاول، آنگ سان سوچی، مهدی بازرگان و نلسون ماندلا است.
با این همه زیباکلام در فیلم تبلیغاتی دوم حسن روحانی حضور داشت!
حمایت اجباری اصلاحطلبان از روحانی پس از آن صورت گرفت که در نظرسنجیها معلوم شد عارف بیش از 7 درصد آرا را ندارد.
تحولات منطقه که ریشههای مشخصی دارد و عوامل اصلی انگیزشی آن که اسلامخواهی و استیلاستیزی است، کاملا روشن است، این روزها با تشدید فعالیتهای تروریستی که متاسفانه به نام دین انجام میشود و باعث درگیریهای شدید میان مسلمانان شده، با ابهامات و پرسشهای جدی مواجه گردیده است.
واقعیت این است که در منطقه شمال آفریقا و خاورمیانه، غرب منفورترین مجموعه به حساب میآید که بنام تمدن و توسعه، داراییها و حتی شخصیت مردم در این منطقه را تاراج کرده است. بر این اساس همه افکارسنجیهایی که طی دو دهه گذشته از سوی موسسات معتبری نظیر «پیو» و «زاگبی» انجام شده از بالا بودن میزان نفرت مردم از غرب حکایت داشته به گونهای که دولت آمریکا را وادار کرد که از شعار دروغین «توسعه دمکراسی» در جهان اسلام دست بردارد و کاستن از نفرت مردم علیه غرب را در دستور کار خود قرار دهد.
از سوی دیگر در این منطقه که اسلام مشترکترین و عامترین عنصر فرهنگی و تمدنی آن است، هیچچیز به اندازه «دین» از اهمیت و اولویت برخوردار نیست. مردم در مصر، تونس، لیبی، سودان، عربستان، یمن، ترکیه و در هر نقطه دیگر اسلام را اصلیترین هویت فرهنگی خود دانسته و به گواهی اسناد فراوان هیچچیز به اندازه اسلام، آنان را به حرکت درنمیآورد. در مصر اسلام بعنوان تنها عنصر حرکتدهنده و معنادهنده به حرکت مطرح است به گونهای که حتی حکومتهای شدیدا مخالف دین سعی کردهاند که با گروهی از متدینین تعامل داشته و خود را با دینگرایان همراه نشان دهند مثلا انورسادات زمانی که روی کار آمد در کنار اقدامات فاجعهباری که بخصوص در مورد رها کردن مبارزه با رژیم صهیونیستی طراحی نمود، وانمود کرد که برخلاف «عبدالناصر» به گروههای اسلامگرا اجازه فعالیت میدهد در عمل هم با گروهی از سلفیها وارد تعامل شد. در این دوره هم غرب وانمود میکند که نه تنها با اخوانالمسلمین بعنوان یک گروه اسلامگرا مشکلی ندارد بلکه حاضر است به آنان کمک هم برساند. اما واقعیت این است که غرب نمیتواند به صورتی اعلام شده از سد اسلامگرایان عبور کند بلکه راه موفقیت را در وانمود کردن موافقت با اسلامگراها میداند.
اسلامگرایی در مصر یک پدیده طبیعی است و وجه غالب آن هم استقلالخواهی و تکیه بر فرهنگ و تمدن خودی است اما غرب تلاش میکند معنای دیگری از اسلامگرایی ارائه کند! در مصر مسلمانان عمدتا روحیهای عرفانی دارند و ستیز با همکیشان را برنمیتابند و در طول صدها سال، این مهمترین خصلت مردم در این سرزمین بوده است. اما امروز میبینیم که به نام اسلام گروهی علیه گروه دیگر وارد میدان میشود این یک تغییر طبیعی به حساب نمیآید. نشانه آن این است در گذشته حکومتهای سادات و مبارک که وابستگی شدیدشان به آمریکا بسیار آشکار بود، گروههای خاصی را که این روزها آتش درگیری برافروختهاند، کنترل میکردند و غرب هم به این کنترل تاکید داشت. در حالی که امروز، اینها آزاد شده و با بکارگیری انواع امکانات و تجهیزات در حال برهم زدن معادلههای مدنی و قرارهای مشترک نظیر انتخابات و قانون اساسی می باشند و در عمل هم با گروههای لائیک غربگرا در این راه در یک جبهه مشترک قرار گرفتهاند با این وصف درگیریهای کنونی را نمیتوان برخاسته از اختلاف افکار دانست. نکته جالب دیگر این است که دامنه این مباحث از حوزه ملی فراتر میرود. 5-4 روز قبل در مصر گردهمایی بزرگی توسط تکفیریها و عناصر سابق اطلاعاتی مصر در اعتراض به دولت سوریه برگزار شد و در آن قطع رابطه دیپلماتیک مصر و سوریه درخواست شد و بلافاصله از سوی مرسی رئیسجمهور اخوانی مصر مورد حمایت قرار گرفته و به اجرا گذاشته شد. در این گردهمایی مسئله اختلافات شیعه و سنی در کانون اصلی بحث همه سخنرانها قرار گرفت در حالی که به اندازه یک سطر علیه رژیم صهیونیستی موضع نگرفتند. این به خوبی نشان میدهد که مانور مخالفت با شیعه و گسترش تضاد با ایران و جبهه مقاومت اگرچه ظاهری «سنی» دارد ولی جدای از ماهیت و نتیجه، به وسیله غرب و در یک برنامهریزی چندوجهی دنبال میشود.
در کنار این مسئله باید به یک موضوع کانونی دیگر که تاکنون عامل اصلی وحدت بین شیعیان و اهل سنت بوده، اشاره کرد. فلسطین در طول 7 دهه گذشته مهمترین عنصر میدانی وحدت بین طوایف مختلف مسلمانان بوده است. در طول سه دهه گذشته این موضوع علاوه بر ایفای نقش وحدت بین مسلمانان، مهمترین عنصر مشخصه «جبهه مقاومت» نیز بوده است و اساسا اگر فلسطین از جبهه مقاومت جدا شود، این جبهه موضوعیت خود را از دست میدهد.
در طول هفتهها و ماههای اخیر تلاش زیادی شد تا این کانون وحدتبخش به حاشیه رفته و حتی به ضد خود تبدیل گردد. این موضوع ابتدا در درگیری اردوگاه الیرموک دمشق خود را نشان داد. درگیری سوری-فلسطینی با حمله یک گروه تندرو به ماموران ارتش در این اردوگاه آغاز شد و بسیار عجیب بود چرا که طی 45 سال گذشته یعنی از زمان آغاز شکلگیری این اردوگاه سابقه نداشت. هر چند در این ماجرا، خود فلسطینیها و پلیس تحت امر حماس وارد شده و با این عناصر درگیر شدند و مناقشهای که در ادامه، فلسطینی-فلسطینی شده بود، مهار گردید.
این حرکت در ادامه به تخریب رابطه حماس-حزبالله به عنوان دو رکن اصلی میدانی مقاومت که ضمنا معرف هر دو بخش اسلام-یعنی شیعیان و اهل سنت-میباشند، منجر شد. در این میان، «سوریه» و درگیری ارتش با تروریستها با تغییر عنوان و تبدیل شدن به درگیری «اسد با مردم» خمیرمایه این اختلافآفرینی شد. حماس اگر چه تاکنون هم بیانیهای علیه دولت سوریه صادر نکرده و شخصیتهای اصلی حماس موضعگیری حادی علیه سوریه نداشتهاند ولی بخشی از تعاملات خود را به سمت کشوری نظیر قطر برده که دشمن و پادوی دشمنان جبهه مقاومت به حساب میآید. در عین حال این میزان از اختلاف در هر جا یافت میشود و جدی تلقی نمیگردد. اما در بحث ایجاد اختلاف میان اضلاع و اجزاء جبهه مقاومت که نقش آمریکا و رژیمهای وابسته عربستان و قطر در آن کاملا آشکار است، موضوع فراتر از اختلاف بین گروهی از فلسطینیها با یک بخش از سیاستهای جمهوری اسلامی ایران است. در واقع در این بحث، تمرکز نفاقآمیز آمریکا و وابستگان منطقهای آن روی موضوعی است که اساس مسئله مقاومت را تشکیل میدهد. جمهوری اسلامی بعنوان قلب جهان اسلام مهمترین احیاگر فلسطین و مهمترین مانع هضم این قطعه مقدس در پیکره رژیم صهیونیستی است و اگر ایرانیها و نظام سیاسی آنان باور کند که جایگاهی در معادله فلسطین ندارند و باید بحث درباره آن را به قطر و عربستان واگذار نمایند، در واقع باید برای همیشه از قرار داشتن در کانون یک جبهه مؤثر بینالمللی و منطقهای چشم بپوشند و از آنجا که در این صورت عمق امنیتی و سیاسی خود در منطقه را از دست میدهند باید هر لحظه منتظر حادثه بمانند. براین اساس بحث اختلاف افکنی در جبهه مقاومت یک اقدام امنیتی با نتایج زیانبار است و همه باید به آن توجه داشته باشند.
نتیجه اختلافافکنی میان شیعیان و اهل سنت ایجاد درگیریهایی است که بطور یکسان و همزمان منافع هر دو مذهب اسلامی را تهدید مینماید. دو روز پیش روزنامه صهیونیستی هاآرتص در سرمقاله خود با خوشحالی و صراحت نوشت: «با درگیریهای کنونی شیعیان و اهل سنت در حوزه عربی، بحث مخالفت با اسرائیل کاملاً به حاشیه رفته و این یک فرصت مهم تجدیدناپذیر برای تثبیت همیشگی اسرائیل و ابطال نظریه دو دولت- یعنی استقرار دولت صهیونیستی و دولت فلسطینی در سرزمین فلسطین- میباشد.»
اهل سنت و شیعیان به ایجاد کانونهای وحدتگرا احتیاج دارند. علمای اهل سنت و علمای شیعه باید در درون خود و نیز در نشستهای مشترک وضعیت خطرناک کنونی که قطعاً هیچ نفعی برای اسلام و مسلمانان ندارد و آینده آنان را تباه میکند، مورد بحث و بررسی جدی قرار دهند. اگر این اتفاق نیفتد دامنه نزاع-همانگونه که نشانههای آن دیده میشود- فراتر از وضع کنونی است و خدای نخواسته باید منتظر روزی باشیم که درگیری سنی-سنی که امروز فقط در بخشی از کشورهای با اکثریت اهل سنت دیده میشود، همه کشورهای سنی را دربر بگیرد و در نهایت خون بزرگان سنی بر زمین بریزد! مگر نه این است که امروز در حلب و رقه و دیرالزور جبههالنصره که به دروغ خود را فدایی اهل سنت به حساب میآورد، علما و غیرعلمای سنی را در این مناطق به رگبار میبندد و آنان را مهدورالدم معرفی مینماید.
بزرگان اسلام نباید اجازه دهند، کسانی که اساساً هیچ نسبتی با دین ندارند و در محضر هیچ عالم و روحانی عالیرتبهای تلمذ نکردهاند، بر کرسی فتوا نشسته و قتل زنان و کودکان مسلمان را صادر نموده و در میان مسلمانان جوی خون راه بیاندازند. آیا غیر از این است که امروز غرب و بخصوص آمریکا که بشدت در تنگنا قرار گرفته و در معرض انتقام مسلمانان هستند، صحنهآرای چنین معرکههای خونین و شرمآوری هستند؟
سعدالله زارعی
«فرزاد جمشیدی» با انتشار نامهای برای همیشه از اجرا در سازمان صداوسیما خداحافظی کرد.
به گزارش خبرگزاری فارس/a>، فرزاد جمشیدی که در کارنامه خود ۲۰ سال همکاری با سازمان صداوسیما را دارد، با انتشار نامهای برای همیشه از کار اجرا خداحافظی کرد.
نامه فرزاد جمشیدی را در ادامه میخوانید:
«هو الحلیم الخبیر»
سر سفره چاشت صبحگاهی، مادرم چایی شیرین قصههایش را به دستمان میداد. از همان جا بود که قصههای قرآن در جانم آشیان کرد و حرارت حقیقت این کلام کبریایی، یخبندان دروغِ اهلِ دنیا را در خاطرم ذوب کرد تا باور کنم تنها رسولان حقاند که ویترین واقعیتشان از متاع محبت، پُر است و از قرار روزگار، همانانند که شیشه مغازه معنویشان، پیوسته با سنگ مزاحمتِ بدخواهان میشکند و هر که با تابلوی «یاد خدا» دکان دوستی بنا کرد، بساط سخنش را میچینند و معرکهاش را بر هم میزنند!
هنوز از تلخی روزگار، دو قاشق از آن چای خوش عطر و طعم قصههای قرآنی مادرم، در خاطرم هست که گلوی گرفته بغض را باز کند و سلام خوبی برای این نامه خداحافظی باشد.
مادرم میگفت: موسای کلیم الله (ع) از خدا خواست حکمی فرما تا از حرف مردم، در امان باشم! پروردگار فرمود: کاری که برای خود نکردهام! چگونه برای تو انجام دهم؟!
هنوز در کوهستان گذر عمر، پژواک صدای مادر، باقی است که میگفت: نمرود خواست با خدا مبارزه کند؛ دستور داد ارابهای آماده کنند. آنگاه ارابه را به پای مرغی بزرگ بست و تکه گوشتی جلوتر از دهان مرغ گذاشت تا به هوس آن به آسمان پر بکشد! سپس نمرود رو به آسمان چند تیری انداخت به این پندار که سمت پروردگار، تیر پیکار افکنده!
آن وقت مادرم از همسایگی دو خاطره، نتیجه میگرفت:
اولین ملامتی عالم، خودِ خداست که انسان را هم که خلق کرد، فرشتهها از روی عبادت (و نه از روی لجاجت) ملامتش کردند. حال آنکه نمیدانستند آدمی غیر از خون ریختن، فرشته خصال هم خواهد شد و به عطر اخلاق محمدی(ص)اش، دنیا را تسخیر خواهد کرد. پس پسرجان! اگر میخواهی در این عالم بمانی، یا از نیل مشکلات، عبور کن که دست فرعون بددلی به تو نرسد و یا آنقدر بالا برو که تیر عداوت نمرود، به تو اثر نکند!
من - این حیرت زدهی دیار دنیا - که نه عصای استقامت موسی(ع) دارم و نه آبروی صبر ابراهیم خلیلالله(ع)، بیریا با همان لهجه سحرگاهی ماه خدا، این نامه را به نشانی مردم سرزمینام پست میکنم. آنها مرا خوب میشناسند. مردم میهنام مرا از اینترنت پیدا نکردهاند که حالا با دو خط خبر، مرا در شورهزار اینترنت، تنها رها کنند.
هموطنان جغرافیای ایران! همسایههای تاریخ دین و ایمان! همکلاسیهای درس سخت وجدان! سلام سالها به دعای شما دانش اندوختم تا سکه سخنم را در بازار انتخاب خود، بخرید و متاع محبت و حرف حسابام را به خانه خاطر پسندی خود ببرید. ترسِ مقدسِ سخن گفتن در قاب تلویزیون که معیار جهانیاش به من آموخته: «یک دقیقه حرف زدن در تلویزیون، یک ساعت مطالعه میخواهد» اسب استعداد مرا نهیب زد که باید یک نفس در دشت دانش بدوی و اگر میخواهی خوشه علم برای مخاطبینِ تلویزیون بدوی باید صدبرابر آنچه میگویی، بشنوی!
حاصل این نخوردنها و نخفتنها و دویدنها آن شد که «کتابخانهام بزرگتر از خانهام شد» و اعتبار اعتنای مردم خوب میهنم، مثل سنجاقکی روی سینهام نشست تا بدان حد که بعنوان «مرغ سحر» بالاتر از نام فرزاد جمشیدی، مسئولیت امانتی به اندازه واجب نماز و روزه بر دوشم وانهاد.
هفت سال این بار امانت را با درستکاری و روزهداری بر دوش کشیدم و هر چه به خانه محمد و آل محمد (ص) نزدیکتر شدم، لهیب آتش کینه ابوالهبها بیشتر شد؛ اینک یکسال از اجرای آخرین برنامه سحرگاهی «ماه خدا» بر من و ما میگذرد. در این یک سال، ابر سوء تفاهم میان من و مخاطبام سایه انداخت ولی چون نمیتوان چهره خورشید حقیقت را با مشتی گل دروغ پوشاند، عاقبت، آفتاب بر پهندشت وجدانِ اهل حق تابید و کشتی شکسته دروغ، به گل رسوایی نشست. در چهار ضلعی «من، رسانه، شاکی و قوهی قضاییه»، انصافاً هر یک نقش خود را خوب ایفا کردند ولی ناضعلی نادانهای اینترنت، پیش از رسیدگی قضایی، نظم اخلاق را بر هم زد و عقرب قلم دروغ چند میرزا بنویس که اصولا خبرنگار نیستند، عقربه سرعت خوانندگان را بالا برد تا از شیطان، سبقت بگیرند و در سراشیبی غیبت، سقوط کنند!
شلاق، زندان اوین، حکم جلب، دستبند، نامعروف، نامشروع.... و دیگر صفات اشیاء ناپسند را حتی بیاطلاع شاکی پرونده و بیاستدلال و استفاده عقل و قضا، در کنار اسم من قرار دادند تا با شیطان همغذا شوند؛ غیبت مرا بکنند و در حمام تهمت، گِل گناه مرا بشوند.
اکنون سبکبار مینویسم:
در این یک سال که بر من به اندازه یک عمر گذشت، تیر گمانهزنی مردمی که اسیر امواج ملتهب فضاهای مجازی قرار گرفته بودند، بسیار به سویم پرتاب شد. در فرودست آن مرتبه اوج و عرفان سحرگاهان رمضان، مثل دامنههای کوهسار زندگیام، آشغال دروغ، بسیار ریختند. محیط زیست پاک رمضانی من و مردم را آلودند و میزان آلایندههای مورد رضایت شیطان و دشمنان را به حداکثر خود رساندند. پس بنا به تدبیر مادرم و راه کار موسوی و ابراهیمی که قبلاً آموخته بودم سعی کردم بالاتر بروم تا خدنگ خدعه و بدی در دلم ننشیند و ننشست.
زندگی در دیار پُر از حسادت دنیا به من آموخته: در جایی که هنوز برای خاتم پیامبران (ص) به هزینهی شیطان، فیلم میسازند! من فقط میتوانم به شهید فهمیده، اقتدا کنم؛ یک نارنجک، به خود ببندم و لااقل یک تانک تهمت را منهدم کنم!!
این خداحافظی، نتیجه رسیدن به یک جاده جدید در زندگی من است:
آنچه در حق فرزاد جمشیدی گفتند و نوشتند و پراکندند، نزد خدا، گم نمیشود. با این خداحافظی نیز چیزی بیشتر از آنچه رخ داده، از آبروی فرزاد جمشیدی، کم نمیشود! فقط میماند یک تسویه حساب ساده که موعدش روز جزا و قضاوتش به عهده علی بن موسیالرضا (ع) است. بالا بلند نجیبی که از روز اول کارم در سازمان صدا و سیما، آبروی خودم را با آبروی رضای آل مرتضا (ع) گره زدهام. آن تسویه حساب، این است:
- اگر آنچه درباره فرزاد جمشیدی گفتهاند، حقیقت دارد، چه وقیحم من که باز هم رو به روی چشم سیاه دوربین بنشینم و از بخت سپید سحرگاهی رمضان، با مردم و روزهداران سخن بگویم!
اما اگر آنچه نوشیدند و نوشتند و نشر دادند، حقیقت نداشته باشد چه کم توانم من که بخواهم تمامی ذهنهای مخدوش را ترمیم کنم و چه کمتوانتر و نحیفترند آنهایی که باید رو به روی همین یک آینه از آیههای قرآن بایستند و خدای خویش را پاسخ گویند. کدام آیه؟
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر فاسقی برایتان خبری آورد، تحقیق کنید. مباد که از روی نادانی، به مردمی آسیب برسانید. آنگاه از کاری که کردهاید، پشیمان شوید. (سوره مبارکه حجرات - آیه نورانی ششم)
پس بگذار میان من و دروغ پردازان و مُمَهدین و باعثین این خدعه خصمانه، قرآن و امامان معصوم (ع) قرار گیرد. اینک که خود دروغ میسازند و سپس آبروی ایمانی و قرآنی و انقلابی صدا و سیما و همه کارکنانش را با همان متر و مقیاس دروغ، اندازه میگیرند، من بروم بهتر است تا دامان این همه مجری، گوینده، تهیه کننده، کارگردان و هنرمندان شریف و تحصیل کرده صدا و سیما، آلوده شود.
البته خلاف آنچه که دیگران فکر میکنند شاید این قلم و صاحباش گلهمند و منکسر و اندوهگین و از کار افتاده باشند اما به جای گلهگذاری چند تشکر است که به چندین نفر بدهکارم!
از سید عزت الله ضرغامی (رییس رسانه ملی) که در تندباد حواشی که مثل ابر مرثیه از سَرَم عبور میکرد، به منآموخت: عزت را خدا و ماه خدا به تو دادهاند نه رسانهها و نه فقط صدا و سیما، سپاسگزارم.
از سید رمضان موسوی مقدم (قائم مقام صدا و سیما) از علی دارابی (معاون سیما) و از مهدی فرجی(مدیر شبکه یک) به عنوان کوهوارههای ادب و اخلاق که در بارش بیدریغ تیغهای تهمت و دروغ علیه من، سایبان مهرشان را از سَرَم دریغ نفرمودند، سپاسگزارم.
از سایتهای اینترنتی که بخاطر چند کلیک بیشتر، آبروی مرا به آتش کشیدند ولی حلقه جهنم را برای خود کوبیدند و هیزم این آتش را بر دوش خویش، حمل کردند و به من یاد دادند معنی حقیقی این ضربالمثل را که: «آتش هر چقدر هم تند و تیز باشد فقط خودش را میسوزاند» و یا این ضربالمثل که چاه کن همیشه تهِ چاه است، سپاسگزارم.
از همه رسانههایی که با انتشار اخبار غیرواقع و شلیک ترکشهای تهمت به من، درصد جانبازیام را نزد خدای دانای راز، بالا بردند، سپاسگزارم.
از آنها که جسم بیجان و متعفن شهرت دنیایی مرا روی دوش دروغ، تشییع و در گورستان گمنامی، دفن کردند، سپاسگزارم.
از تعدادی از کارکنان بخش ویژهای از سازمان صدا و سیما مثل آقایان: (م- ا)، (م- خ)، (س)، (ک) که با هدایت آقای (ر) به جای حراست از آبرو و تقدس خدادادی، مجری برنامههای رمضان، زخم اهل کوفه را بر دلم نشاندند، سپاسگزارم.
از همه آنها که آلبوم دیانت و شیعه بودن مرا با چند تکه از ذغالِ دلِ سوخته امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سوزاندند تا من هم فردای قیامت، احساس کنم هم تیمی ولایت علوی (ع) هستم، سپاسگزارم.
از همه بی معرفتهایی که دو تا تکه سنگ (از همان جنس که ابوجهل به سمت پیامبر (ص) می افکند)، یک لقمه از خشم فرو خورده امام کاظم (ع) و یک کف دست از دشت مظلومیت امام حسن مجتبی (ع) را به موزه تجربه من بخشیدند تا آموزه عمرم شود، ممنونم.
از همه آنها که با غیبت از من، سر کلاس رضایت خدای کریم، غیبت کردند و با انجام این گناه، اولآً زباله معصیت مرا به پذیرایی اعمال خیر خود بردند و در ثانی، اعمال نیک و ثواب خود را به من هدیه کردند، سپاسگزارم.
از همه مسؤولان برگزاری برنامهها، همایشها و مراسمها در بخشهای دولتی و خصوصی، که مومنانه به حاشیهها و شایعات درباره این بنده حقیر خدا، توجهی نکردند و ذرهای از اعتمادشان نسبت به فرزاد جمشیدی، کاسته نشد، سپاسگزارم.
از آنها که به فتوای فضای مَجاز، گناه کردن را برای خود مجاز کردند و با سنگ دروغ، قامتِ غرور دروغین مرا شکستند، تشکر میکنم. از آنها که چهره زرد ترس مرا در «تابه تهمت» و «روغن معصیت» خودشان، سرخ کردند تا مزه شیرین شهامت را احساس کنم و برای ماندن در عرصه شهرت، به هر ناکسی، التماس نکنم، تشکر میکنم.
از برادران هم خانواده رسانهایام که مثل برادران غیور یوسف (ع) با درج خبرهایی سراسر دروغ، مرا به چاه امتحان خدا انداختند و از بعضی دیگر از خبرگزاریها مثل «جهان نیوز، الف، مهر، تابناک، تبیان» و همانندشان که با بیاعتنایی کامل به این قبیل شایعات، ریسمان نجات خویش و من شدند، سپاسگزارم.
در پایان و در آستانه رسیدن به نیمه راه شعبان و طلوع تولد حضرت صاحبالعصر و الزمان (عج) برای همه شما مردمان، مؤمنان، روزه داران و سفره داران سحرگاهان ماه رمضان، بهار قرآنی خوبی آرزو میکنم. من هفت سال به جای سحری، کلمه و واژه نوش جان کردم و همچو آرش، جان در پیکان نهادم تا تیر توفیقام از مرز خستگی بگذرد و جغرافیای جان روزه داران را وسعت دهد. برای اجرای چنین برنامهای باید سربازی کرد نه سلطانی و برای استحقاق نشستن سر سفره سحرگاهی رمضانی، باید خدمتگزاری کرد، نه میزبانی!
برای این بهار رمضانی هم الان در حق خودم، تفألی به حافظ شیرین بیان زدم، چه مناسب آمد:
ارغنون ساز فلک، رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم
گل به جوش آمد و از می نزدیماش آبی
لاجرم ز آتش حرمان و هوس میجوشیم
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل، خاموشیم
از همه سپاسگزارم؛ چه آنها که ترکام کردند و چه آنها که درکام کردند.
خدا نگهدارتان امیدوارم در کلاس حضور قلب خدا، با دلی خالی از دنیا پیوسته حاضر و پابرجا بمانید.
اوایل گل سرخ و انتهای بهار - فرزاد جمشیدی