گفت: حاکمان آمریکایی بحرین، نماد میدان «لؤلؤ» را تخریب کرده و از بین برده اند.
گفتم: حق دارند، چون میدان لؤلؤ برای آل خلیفه به لولو تبدیل شده بود.
گفت: وزیر خارجه حکومت آل خلیفه گفته است؛ این میدان یادآور خاطرات تلخی برای مردم بوده است!
گفتم: خاطرات تلخ برای مردم یا دربار آمریکایی آل خلیفه؟!
گفت: البته مردم بحرین هم گفته اند حاکمیت آل خلیفه را به زیر می کشند و به زباله دان تاریخ می اندازند.
گفتم: دانش آموزی برای این که به مدرسه نرود دعا می کرد معلمش بمیرد. وقتی این ماجرا به گوش معلم رسید، او را صدا کرده و گفت؛ دعا کن بابات بمیره، چون اگر معلم بمیرد، یک معلم دیگر جای او را می گیرد اما اگر پدرت بمیرد دیگر کسی نیست که تو را به مدرسه بفرستد.
بسمه تعالی
آدم بن اسحاق قمی |
نام های دیگر: آدم بن اسحاق، |
موطن: قم |
نام پدر : اسحاق |
تاریخ وفات: 236 قمری |
استاد محدّثان آسمان سرخ تشیع پوشیده از ستارگان پر فروغ و فراوانی است که با درخشش خود،راهیان طریق حق را راهنما شده اند و بر عزت،شرف و بالندگی این مکتب افزوده اند. مردانی که در اوج سختی ها مقصد خود را به خوبی شناختند و لحظه ای از ولایت دست بر نداشتند. یکی از ستارگان «آدم بن اسحاق قمی»است،که در زمره راویان ثقه،(1) و عالمان وارسته شیعه قرار داشت.او در سده دوم هجرت،(2) همانند اجدادش،در شهر قم می زیست.عصر زندگی وی با دوران امامت ائمه طاهرین (ع) و روشنگری های آن بزرگواران پیوند خورد و جلوه ای ویژه به خود گرفته بود. از دیگر سو، حیات وی با خودکامگی های حکمان بنی عباس مصادف بود،که عرصه را بر پیروان مکتب علوی تنگ کرده بودند. آدم بن اسحاق در چنین شرایطی نه تنها مرعوب دشمنان نشد؛بلکه توانست خود را در فهرست شیعیان راستین جای دهد،به گونه ای که پس از گذشت سال ها با وجود دسیسه های فراوان برای محو آثار تشیّع، نام او همانند بسیاری از عالمان و راویان شیعه بر سر زبان هاست. منابع تاریخی موجود، اشاره ای به زوایای مختلف زندگی آدم بن اسحاق نکرده اند و تنها به ذکر نام و معرفی بسیار مختصری از او پرداخته اند،بر این اساس ما از رسیدن به تحلیل و توضیح بیشتر درباره عصر زندگی وی،فضای سیاسی آن روز و نیز نقش آدم بن اسحاق در مسائل سیاسی و اجتماعی روزگارش محروم هستیم. خاندان او از شیعیان بزرگ و قابل اعتمادی بودند و کثرت راویان و عالمان در میان آنها به خوبی مشهود بود.(3)پدرش؛اسحاق بن آدم توفیق یافت از امام رضا (ع) روایت نقل کند.(4)در همین فرصت موفقیت های فراوانی کسب کرد که در تربیت و بارور ساختن ریشه های اعتقادی فرزندش بی تأثیر نبود. عموی والامقام: «زکریا بن آدم؛عموی آدم بن اسحاق بود و به گفته ابن داود:جایگاه ویژه ای نزد امام رضا (ع) داشت.زکریا که از راویان و یاران صدیق آن امام و نیز امام جواد (ع) بود،روایت گری قابل اطمینان،عالمی فرهیخته و فقیهی نامدار در عصر خود به شمار می آمد(5) و در بیان عظمتش همین بس که امام رضا و حضرت جواد(ع) بارها از او به نیکی نام بردند. زکریا بن آدم وقتی که به امام رضا (ع) عرض کرد: می خواهم اهل بیتم را ترک کنم. حضرت فرمود:چنین کاری مکن؛زیرا به وسیله تو از آنها(بلاها و گرفتاری ها)بر طرف می شود،آن چنان که بوسیله پدرم - اباالحسن کاظم(ع) - بلا از اهل بغداد دفع شد.(6) عبدالله بن صلت قمی از یاران امام رضا (ع) می گفت: در آخر عمر حضرت جواد (ع) نزدش رفتم و شنیدم که می فرمود:خداوند،صفوان بن یحیی و محمد بن سنان و زکریا بن آدم را از طرف من پاداش نیکو عطا فرماید،آنها نسبت به من وفادار بودند،...(7) آدم بن اسحاق منسوب به قبیله بزرگ «اشعریون» است که پس از فتوحات اسلام در بخشی از سرزمین «ایران» سکن شدند.(8) هم عصر با امام (ع) شکی نیست که «آدم بن اسحاق» روزگار پیشوایان معصوم(ع) را درک کرد؛امّا تاریخ و منابع موجود نام هیچ یک از آن بزرگواران را معین نکرده است. البته بر سنگ قبر او که حسب الامر آیت الله گلپایگانی(ره) نصب گردیده از اصحاب امام هادی(ع) شمرده شده است. به عقیده نگارنده:احتمال هم زمانی دوران زندگی او با عصر امام رضا،جواد و هادی (ع) قوّت می یابد،به دلیل آن که پدرش - اسحاق بن آدم (9) - و شاگرد او،ابراهیم بن هاشم (10) از راویان و یاران امام رضا(ع) بودند و همچنین دیگر شاگردش - احمد بن محمد بن عیسی - از یاران سه تن از امامان: رضا،جواد و هادی(ع) بود.(11) در هر صورت بزرگترین افتخار آدم بن اسحاق هم زمانی با عصر امام معصوم بود؛هر چند توفیق حضور مستقیم در پیشگاه امام عصر خود را نیافت. البته وی با وجود جوّ خفقانی که به وسیله خلفای ظالم عباسی بر علیه شیعیان به وجود آمده بود هرگز رابطه معنوی اش را با خاندان امامت قطع نکرد و با نقل روایت هایی هر چند اندک، وفاداری خود را نسبت به مکتب بالنده تشیّع به اثبات رساند. دیدگاه دانایان: نام این محدث شیعی در کتاب های رجال شیعه و نیز اهل سنّت به چشم می خورد و مؤلّفان آنها به نیکی از وی یاد کرده و سیمایش را به خوبی معرّفی کرده اند. «آدم بن اسحاق» در نگاه رجال شناسان، فردی شایسته و ثقه است،به طوری که بزرگانی همچون:نجاشی،(12) علامه حلّی (13) و برخی دیگر از عالمان شیعه با لفظ «ثقه» به تعریف و تمجید شخصیت او پرداخته اند. در میان عالمان اهل سنت «ابن حجر عسقلانی»نویسنده «لسان المیزان» از او نام برده و با نقل جمله ای پر معنا بر عظمت این شخصیت شیعی افزوده است. ابن حجر بعد از معرفی «آدم بن اسحاق» و برشمردن اساتید و شاگردانش،به نقل از «ابو عبدالله برقی» می نویسد:«قال:و کان زاهداً خاشعاً»ابو عبدالله برقی گفت:او(آدم بن اسحاق)زاهدی فروتن بود.(14) بدیهی است چنین جمله ای در کتاب ابن حجر عسقلانی می تواند دلیلی مضاعف بر عظمت شخصیت این محدث شیعی به شمار آید. جایگاه علمی: از مجموعه منابعی که در باره آدم بن اسحاق است،چنین به دست می آید که وی با قافله علوم و معارف رایج آن روزگار همراه بود و حضور در پیشگاه استادان،تعلیم شاگردان، و تألیف کتاب،جایگاه علمی او را به خوبی نشان می دهد. استادان: با توجه به منابع موجود تنها شمار اندکی از استادان را می توان یافت که وی در محضر آنان تحصیل کرده و نقل روایت کرده است. در کتاب های رجال شناسی با نام سه تن روبرو می شویم و با مراجعه به روایت هایش در کتاب های شیعی(بحار الانوار،وسائل الشیعه،کتب اربعه)این تعداد به بیش از پنج نفر می رسد. این اشخاص عبارتند از: «عبدالله بن محمد الجعفی» آدم بن اسحاق بیشترین روایت را بدون حذف موارد تکراری - از او نقل کرده است. «شیخ طوسی» عبدالله را صحابی امام سجّاد،باقر و صادق (ع) می داند.(15) و با دقت در روایات آدم بن اسحاق در می یابیم که او از هر استاد،فقط یک روایت نقل کرده است و این روایت ها پس از گذشت زمان در میان کتابهای روائی شیعه با تفاوتی اندک بارها به ثبت رسیده است. شاگردان: با اینکه بخش های بسیاری از زندگانی آدم بن اسحاق،با گذشت زمان پنهان گشته است، منابع موجود به ویژه روایات او نشان از همت فراوانش در مسیر تعلیم و تربیت شاگردان کار آمد، دارد. شاگردان اندکش با نقل حدیث از استاد،در راه نشر علوم و معارف اسلامی قرار گرفته اند و هر کدام گام های بلندی برای حفظ آثار مکتب برداشتند. «احمد بن محمد بن عیسی» و «ابراهیم بن هاشم» از جمله شاگردان آدم بن اسحاق هستند که هر یک به تنهایی روایت ها و احادیث فراوانی نقل کرده اند و در ردیف راویان موثق و عالمان وارسته شیعی قرار گرفته اند. احمد بن محمد بن عیسی؛در شمار یاران امام رضا،جواد و هادی (ع) قرار داشت،(16) و فقیه،رئیس و بزرگ شهر قم (17) و از محدثان موثق شیعی بود که بیش از دو هزار و دویست و نود روایت نقل کرده است.(18) ابراهیم بن هاشم؛صحابی امام رضا (ع) (19) بود و برای نشر احادیث از کوفه مهاجرت کرد و در قم سکن شد.(20) وی درمیان شاگردان آدم بن اسحاق،بیشترین روایات را نقل کرده است. مرحوم خوئی در معجم رجال الحدیث معتقد است: «او بالغ بر شش هزار و چهارصد و چهارده روایت نقل کرده است و در کثرت روایت کسی از راویان به او نمی رسد.»(21) تألیف کتاب: آدم بن اسحاق در حیات علمی خود و به منظور حضور هر چه بیشتر در این میدان،به تألیف کتاب روی آورد.و نوشته ای به نام «کتاب الحدیث»از خود به جای گذاشت که در بردارنده مجموعه ای از سخنان پیشوایان دینی بود؛امّا گذشت زمان و دسیسه هایی که در کمین محو آثار تشیع بود،موجب شد تنها اثر وی - همانند بسیاری از آثار دیگر عالمان شیعی - مفقود شود.فقط نام آن کتاب در منابع تاریخی موجود باقی بماند؛البته احتمال می رود کتاب وی در میان کتاب های بزرگتر روائی شیعه،همانند:کتب اربعه و... ادغام شده باشد. اغلب دانشمندان شیعی مانند: نجاشی،(22) شیخ طوسی، (23)ابن شهر آشوب،(24) آقابزرگ تهرانی، (25) و... وی را در شمار مؤلّفان شیعه قرار داده و به تنها کتابش نیز اشاره کرده اند. روایت نور: تنها اثر به جای مانده از این محدّث موثّق شیعی،سخنان امامان معصوم (ع) است که به طور غیر مستقیم از آنها نقل کرده است.به عقیده نگارنده، شمار اندک احادیثی که از آدم بن اسحاق قمی در میان کتاب های روائی شیعه (وسائل الشیعه،بحارالانوار و کتب اربعه) دیده می شود،از سی و یک مورد تجاوز نمی کند،که با حذف روایت های تکراری این تعداد به هفت روایت کاهش می یابد. مرحوم خوئی تنها به یازده مورد از روایات او در «کتب اربعه» اشاره کرده است که تعدادی از آنها تکراری است.(26) و محقق اردبیلی در «جامع الروات» بدون حذف روایت های تکراری شش حدیث از آدم بن اسحاق را در میان کتب اربعه بر شمرده است،(27) گرچه شمار روایت های او اندک است،امّا محتوای متنوع و ژرف آنها به گونه ای است که از یک موضوع فراتر رفته و در بخشهای مختلفی از علوم اسلامی (عقائد،تفسیر و اخلاق)و باب های گوناگون فقه (بیع،حدود،صلوة و صوم) جای گرفته است. 1 - تفسیر قرآن از زبان امام باقر(ع): آدم بن اسحاق با سه واسطه از امام محمد باقر (ع) حدیثی طولانی را روایت کرده است (28) که حضرت با استفاده از آیات محکمات قرآن به تفسیری شفاف و گویا از قرآن پرداخته است . موضوع روایت مربوط به مردمی است که در زمان امام باقر(ع) در باره قرآن از خود سخن می گفتند و آن را تفسیر به رأی می کردند،گفتار آنها سبب شد تا حضرت این روایت مفصّل را بیان فرماید.حاصل روایت را می خوانیم: «خدای تعالی به مقداری که به مردم رسانید و فهمانید،از آنها باز خواست می کند؛ چون «امر به توحید» و «دعوت به یگانگی خدا» در برنامه تمام پیغمبران الهی بود و همگی به آن دعوت کرده اند.مردمی که آن دعوت را از هر پیغمبری شنیدند و نپذیرفتند،مشرک نامیده می شوند و جزای آنها جهنم است.همچنین از مردمی که در زمان پیغمبر خاتم (ص) در مکه بودند و پیش از هجرت در مکه مردند،آنهایی که به شهادتین اقرار کردند و مردند به بهشت روند و کسانی که انکار کردند،مشرک اند و به دوزخ در می آیند. بر پیغمبر (ص) در مکه غیر از دعوت به توحید،امری از خدای تعالی نرسید؛ مگر دستوراتی مختصر،به زبان نرم به عنوان موعظه و اندرز و ادب، بدون آن که برای آنها کیفر سختی بیان شود؛اما وقتی پیغمبر کرم(ص) به مدینه تشریف آورد،چهار ستون دیگر بر«شهادتین» به عنوان پایه و رکن اسلام اضافه شد و ارکان اسلام به پنج عدد رسید: شهادتین و نماز و زکوة و حج و روزه، و نیز حدود و ارث و بیان گناهان و معاصی،با شدت،نازل گشت و کیفر و مجازات آنها بیان شد،پس هر کس یکی از آن معاصی را مرتکب شود،هنگام ارتکاب،مؤمن نیست و در آن موقع پیراهن ایمان از تنش کنده می شود. البته باید توجه داشت که امام باقر (ع) تمام این مطالب را با اتکاء به آیات شریفه قرآن و استدلال به محکمات به طور روشن بیان می فرماید....»(29) 2- ایمان حقیقی: آدم بن اسحاق با دو واسطه، درباره ایمان حقیقی از امام جعفر صادق(ع) روایت کرد: «قال ابو عبدالله (ع):یا هیثم التمیمی اِنّ قوماً آمنوا بالظاهر و کفروا بالباطن فلم ینفعهم شییٌ و جاء قوم من بعدهم فامنوا بالباطن و کفروا بالظاهر فلم ینفعهم ذالک شیئاًو لا ایمان بظاهرٍ الّا بباطن و لا بباطنٍ الّا بظاهرٍ.» امام صادق(ع) خطاب به هیثم تمیمی فرمود:به درستی گروهی ایمان به ظاهر آوردند و نسبت به باطن کافر شدند.این گونه ایمان هیچ نفعی به حال آنها نخواهد داشت و گروهی بعد از آنها به عرصه وجود آمدند که ایمان به باطن داشتند و نسبت به ظاهر کافر بودند،این چنین ایمانی (نیز)هیچ سودی به حال آنان ندارد.هیچ «ایمان به ظاهری» ایمان نیست؛جز با ایمان به باطن،و هیچ «ایمان به باطنی»ایمان نیست؛مگر با ایمان به ظاهر.(30) حضرت در این سخن پر معنا سیمایی زیبا از ایمان کامل و نافع به تصویر کشیده است که با ژرف اندیشی در آن می توان به معنای حقیقی ایمان و باورهای دینی که همان التزام عملی و قلبی به دین است،پی برد. اگر شخصی بخواهد لذت ایمان را بچشد،ناگزیر باید آن را به تمام زوایای زندگی خود نفوذ دهد و ظاهر و باطن خود را به نور ایمان روشنی بخشد؛ بنابراین آن که تنها ظاهرش را با دین می آراید،بی آنکه نوری از ایمان در دلش بتابد؛هرگز به مقصد نمی رسد و ایمانش کامل و نافع نمی شود. از آن طرف هم کسی که فقط ایمان و عقیده را در درون خود می جوید و در عمل به دستورات دینی و پایبندی به آنها سستی روا می دارد،هیچگاه نمی تواند به حقیقیت ایمان دست یابد و چنین «ایمان ناقصی» سودی به حال او نخواهد داشت.مسلمانی که مدعی ایمان به خدا و دستورات اوست،نباید تنها به بهانه ایمان قلبی و باطنی دست از عمل به ظواهر دینی (همانند نماز،روزه،جهاد،خمس،زکوة،امر به معروف، نهی از منکر، تولّی، تبری،...)بکشد و ایمان قلبی را کافی بداند.در ظاهر نیز نمی تواند با عمل به ظواهر دین،ایمان ناقص خود را به دیگران بنمایاند ولی در باطن از عقیده و ایمان حقیقی تهی باشد و تنها تا زمانی که منافعش در خطر نباشد،به دستورات دینی عمل کند. شاید با توجه به این معنا است که امام صادق (ع) ایمان حقیقی و کامل را تنها در ایمان به ظاهر و باطن معرفی کرده و جز این را فاقد هر گونه نفع و کمالی دانسته است؛البته ناگفته نماند که معنای یاد شده تنها مصداق حدیث شریف نیست ؛بلکه این سخن گهربار ممکن است مصادیق دیگری نیز داشته باشد که با معنای یاد شده منافاتی نخواهد داشت. 3- فایده های نماز شب: آدم بن اسحاق،با واسطه،از امام صادق (ع) درباره نتیجه های نماز شب چنین روایت کرده است: «... عن ابی عبدالله (ع) قال:علیکم بصلاةاللیل فانّها سنّة نبیّکم و دأب الصالحین قبلکم و مطردة الداءعن اجسادکم، و قال ابوعبدالله(ع) صلاة اللیل تبیض الوجه و صلاةاللیل تطیب الریح و صلاة اللیل تجلب الرزق.» امام صادق(ع) فرمود:بر شما باد نماز شب!که همانا روش پیامبر شما و شیوه و عادت صالحان پیش از شما و دور کننده بیماری از تن شما است.و (نیز) فرمود:نماز شب چهره را سفید و (آدمی را) خوشبو و پکیزه می سازد و روزی می آورد.(31) سوی دیار آخرت: آدم بن اسحاق پس از سال ها تلاش،دیار ابدیت را در پیش گرفت و در کنار بهشتیان مقام یافت. احتمال می رود زمان رحلت او به اواخر قرن سوم هجرت برگردد،همانطور که نویسنده «اعیان الشیعه» نیز او را از راویان شیعی اواخر قرن سوم هجری می داند.(32) مدفن وی - آن چنانکه آقا بزرگ تهرانی در الذّریعه (33) نوشته و در کتاب مراقدالمعارف (34) آمده است. - در مقبره شیخان شهر قم بوده؛ امّا در حال حاضر اثری از آن به جای نمانده است و با گذشت زمان قبر او همانند بسیاری از بزرگان؛ مانند، سعد بن عبدالله اشعری، محو شده است. منابع و مآخذ: 1- رجال شیخ طوسی . 2- رجال نجاشی . 3- رجال کشی . 4- خلاصة الرجال علامه حلّی . 5- رجال ابن داود . 6- فهرست شیخ طوسی . 7-اعیان الشیعه . 8- معجم رجال الحدیث . 9- لسان المیزان . 10- معالم العلماء . 11- الذریعه الی تصانیف الشیعه . 12- جامع الرواة . 13- کافی . 14- اصول کافی (ترجمه شده سید جواد مصطفوی) . 15- بحارالانوار . 16- تهذیب الاحکام . 17- استبصار . 18- من لا یحضره الفقیه . 19- علل الشرایع شیخ صدوق . 20- ثواب الاعمال شیخ صدوق . 21- وسائل الشیعه . 22- المنجد فی اللغه . 23- فرهنگ لاروس . 24- نقدالرجال، علامه تفرشی . 25- تنقیح المقال . 26- منتهی المقال . 27- الجامع فی الرجال، شیخ موسی زنجانی . 28- رجال برقی . 29- مراقدالمعارف. پی نوشت ها: 1 - رجال نجاشی، ص 105،رقم 262 . 2 - اعیان الشیعه، ج 2، ص 85 . 3 - همان . 4 - رجال نجاشی، ص 73، رقم 176 . 5 - رجال ابن داود، ص 158،رقم 625 . 6 - رجال کشی، ص 594،رقم 1111 . 7 - همان، ص 503، رقم 964 . 8 - اعیان الشیعه، ج 2،ص 85 . 9 - رجال نجاشی، ص 73، رقم 176 . 10 - رجال شیخ طوسی، ص 369 . 11 - همان، ص 366، 397 و 409 . 12 - رجال نجاشی، ص 105، رقم 2 . 13 - رجال ابن داود، ص 9، رقم 1 . 14 - لسان المیزان، ج 1،ص 335، رقم 1027 . 15 - رجال شیخ طوسی ،ص 127-98 و 225 . 16 - همان ،366، 397 و 409 . 17 - رجال علامه حلّی ،13 . 18 - معجم رجال الحدیث، ج 301-2 . 19 - رجال شیخ طوسی، ص 369 . 20 - فهرست شیخ طوسی ،ص 4 . 21 - معجم رجال الحدیث ،ج 1،ص 318 . 22 - رجال نجاشی ،ص 105،رقم 262 . 23 - فهرست شیخ طوسی، ص 16، رقم 58 . 24 - معالم العلماء، ص 21، رقم 124 . 25 - الذریعه، ج 6،ص 303،رقم 1613 . 26 - معجم رجال الحدیث ،ج 1،ص 4 و 5 . 27 - جامع الروات ،ج 1،ص 8 . 28 - کافی ،ج 2، ص 28(بحار/ 69 / 85 ح 30) . 29 - اصول کافی ،ج 3،ص 54(ترجمه سید جواد مصطفوی) . 30 - بحار الانوار، ج 24،ص 302،ح 11 . 31 - همان ،ج 78،ص 149،ح 25 . 32 - اعیان الشیعه، ج 2،ص 85 . 33 - الذریعه ،ج 6،ص 303،رقم 1613 . 34 - مراقدالمعارف،ج 1،ص 314 . نویسنده : علی محمدی یدک |
بسمه تعالی
دختر حضرت امام خمینی (ره) درباره همسر مرحومش گفت: آقای بروجردی در هر کجا که بود، هدفش خدمت به انقلاب و خیلی معتقد به ولایت بود. | |
زهرا مصطفوی در حاشیه مراسم تشییع مرحوم محمود بروجردی به خبرنگار واحد مرکزی خبر گفت: ایشان همیشه در خدمت انقلاب بود. وی همچنین درباره شخصیت بروجردی در زندگی خانوادگی نیز گفت: در طول زندگی مشترک مان من یک دروغ، توهین یا حرف زشت از ایشان نشنیدم. مصطفوی گفت: بروجردی مردی متدین و الهی ، مهربان و در راه انقلاب پرتلاش بود. |
بسمه تعالی
عبداللّه سفاح در روز جمعه، سیزدهم ربیع الاول سال 132 هجرى قمرى، لباس خلافت را پوشید و مردم نیز با وى بیعت نمودند، سپس به طرف مسجد روانه شد، از منبر بالا رفت و ایستاده خطبه جمعه خواند، صداى مردم بلند شد و گفتند احیا کردى سنت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را، این سخن کنایه اى بود به بنى امیه زیرا آنان نشسته خطبه مى خواندند، در اخبارالدول آمده است که در مبایعت با سفاح، آنقدر از بنى امیه گشته شد که به شمارش نمى آید، سفاح، امر کرد که قبرهاى بنى امیه را شکافتند و مردگان آنها را از گور بیرون آورده و سوزانیدند.(1)
بسمه تعالی
گفت: یک شبکه تلویزیون ماهواره ای وابسته به سلطنت طلب ها اعلام کرد روح علیرضا پهلوی را احضار کرده اند و او گفته است خودکشی نکرده، بلکه یک سفیدپوست آمریکایی به دستور جمهوری اسلامی او را کشته است!
گفتم: اتفاقاً در ایران هم روح او را احضار کرده اند و گفته است داداش رضا ربع پهلوی و ننه فرح برای بالا کشیدن ثروتش او را کشته اند.
گفت: سندت چیست؟
گفتم: ای عوام! مگر سلطنت طلب ها برای ادعایشان سند محضری منگوله دار ارائه کرده اند که از من سند می خواهی؟!
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: یارو رفت پیش کدخدای روستا و گفت؛ دیشب شما را خواب دیدم، یک حالت روحانی داشتید! کدخدا که خیلی خوشش آمده بود و در ضمن می خواست جلوی بقیه تظاهر به تواضع کند، گفت؛ ای آقا! بنده را چه به این حالات روحانی! خب! بعد چی؟ و روستایی گفت؛ سوار یک اسب سفید بودید، کدخدا باز گفت؛ ای آقا! ما را چه... روستایی گفت؛ اما به جای کلاه، پوست هندوانه روی سرت بود. کدخدا که بدجوری از کوره در رفته بود گفت؛ تو... خوردی که مرا به خواب دیده ای! و روستایی با سادگی گفت؛ خودت... خوردی که به خواب من اومدی!
بسمه تعالی
ایشان چهار فرزند پسر دارند که هر چهار نفر، طلبه و معمم هستند و حقیقتاً هم درس میخوانند. خوب هم درس میخوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، صحبت میکنیم. یک بار ندیدهام که اینها راجع به پولی، امکاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بکنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یک فرد معمولی است.
با توجه به خواست کاربران مبنی برآشنایی بیشتر با خانواده مقام معظم رهبری، شرحی مختصر پیرامون زندگی فرزندان ایشان خصوصا فرزندان پسر معظم له خدمت شما ارائه می گردد: رهبر بزرگوار و عالیقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله سید على خامنه اى"دام الله ظله علی رئوس المسلمین" فرزند مرحوم آیت الله حاج سید جواد حسینى خامنهاى(ره) در روز 24 تیرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس، چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند.
معظم له اکنون دارای 6 فرزند هستند. نام خانوادگی همسر ایشان«خجسته» است. نام دخترانشان بشری و هدی، و نام فرندان پسرشان سید مصطفی، سیدمجتبی، سیدمسعود و سیدمیثم است. دو تن از فرزندان پسر ایشان 8 سال در جبهههای جنگ ایران و عراق حضور داشتند. یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت الله محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبری است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاههای کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند و دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت الله باقری کنی از علمای تهران است. سید مصطفی فرزند بزرگ ایشان با دختر آیتالله خوشوقت ازدواج کرده است. سید مجتبی داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است. سید مسعود نیز با فرزند آیتالله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده است. سید میثم کوچکترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از بازاریان متدین در آمده است.
مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند. حضرت حجتالاسلام و المسلمین احمد مروی "دامت برکاته" در این رابطه چنین بیان داشتند: "ایشان چهار فرزند پسر دارند که هر چهار نفر، طلبه و معمم هستند و حقیقتاً هم درس میخوانند. خوب هم درس میخوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، صحبت میکنیم. یک بار ندیدهام که اینها راجع به پولی، امکاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بکنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یک فرد معمولی است. فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانیهایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغههایی است که خود آقا دارند این خیلی ارزش دارد که امکانات باشد و موقعیت فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امکانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمیبینیم. نه خودشان، نه خانوادهشان! قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند که بستگانشان و مخصوصاً آقازادههایشان در کارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمیپسندند. خود اینها هم، هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شدهاند که هیچ اقبالی به این چیزها ندارند. فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانیهایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغههایی است که خود آقا دارند. این که آنها برای خودشان دنبال آیندهای باشند زندگی، مال، منال، پول، پسانداز اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع میشدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیدهام.
سید مصطفی آقازاده بزرگ آقا همان سال اول ازدواجشان که طلبه قم بودند، الان هم قم هستند خانهای اجاره کرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یک روز برای ناهار دعوت کردند. ما رفتیم منزل ایشان. یک سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یک گلدان معمولی خریدیم و رفتیم که دست خالی نرویم. من واقعاً تعجب کردم که آیا این خانه، خانه یک تازهداماد است؟ حالا نه خانه فرزند رهبر انقلاب و مقام اول کشور، حتّی خانه یک تازهداماد هم این نیست. یعنی یک خانه تازهداماد، بالاخره یک زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه تازهداماد و خانه تازه عروس، هست. من توی خانه اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یک تازهداماد و یک تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه در چهار چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه میکردم. حواسم بود و تا آنجا که میتوانستم، رصد میکردم اوضاع و احوال خانه را. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موکت بود و دو سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی. زندگی ساده و خوبی در آقازادههای ایشان سراغ داریم. آقازادهها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری دارند والان هیچ کدام از آقازادهها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و کار طلبگی هستند. درس میخوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت کردهاند. خود آقا مصطفی که الان سطوح عالیه را در قم تدریس میکنند. ایشان مکاسب و کفایه در قم تدریس میکنند." امکاناتی که برای فرزندان رهبری مهیا هست اگر یک بال شکسته باشد، آن رشد و آن پرواز را ما شاهد نیستیم، باید هر دو بال باشد و این را ما در زندگی حضرت آقا کاملاً احساس میکنیم. همان جوری که خود آقا مقید به زهد و سادگی و بیآلایشی و بیرغبتی به دنیا و زیورهای دنیایی هستند؛ ما همین را هم در مورد خانواده آقا احساس میکنیم. یعنی همسر ایشان هم دقیقاً همین جور هستند. این دو نمونهای که من عرض کردم، هر دوی آنها مربوط به خانواده حضرت آقا میشد. همین جور در مهمانیهایی که خانواده آقا تشریف میبرند، گاهی خانوادههای ما هم هستند، میآیند تعریف میکنند که خانواده حضرت آقا تقریباً جزو سادهترینها در این مهمانیها، از نظر لباس و وضع ظاهری، هستند. آقازادههای حضرت آقا هم همین جورند. ![]() |
بسمه تعالی
آیت الله محمدصادق حائری شیرازی در برنامه «دیروز، امروز، فردا» به تشریح وقایع مجلس خبرگان رهبری و برگزیده شدن مقام معظم رهبری به عنوان جانشین امام راحل(ره) پرداخت و اظهار داشت: هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری خواستار تشکیل شورای رهبری بود و اصرار می کرد این امر در موقع رأی گیری هم تحقق پیدا کند.
امام جمعه سابق شیراز در همین رابطه ادامه داد: هیئت رئیسه هنگام رأی گیری خواستار قیام مخالفان تشکیل شورای رهبری شد زیرا با این کار افرادی که نظر ممتنع داشتند نیز در ظاهر موافق تشکیل شورای رهبری محسوب شده و بر تعداد موافقان می افزود.
عضو مجلس خبرگان رهبری، به مخالفت بیشتر اعضای مجلس خبرگان با تشکیل شورای رهبری اشاره کرد و افزود: موافقین تشکیل شورا گمان می کردند تعداد مخالفین در اقلیت قرار دارد، اما هنگامی که تعداد مخالفان را در اکثریت دیدند، مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و به بررسی طرح رهبری واحد پرداختند.
وی به مطرح شدن نام مقام معظم رهبری برای جانشینی امام راحل اشاره و خاطرنشان کرد: وقتی یکی از حاضران نام ایشان را مطرح کرد، معظم له بسیار عصبانی شدند و خود را به پشت تریبون رساندند و با اعتراض نسبت به این موضوع گفتند: «می دانید می خواهید چه بار سنگینی روی دوش انسان بگذارید» که اعضای شورای نگهبان در مقابل پاسخ دادند نباید جلوی اجرای قانون را بگیرید و اینگونه بود که سرانجام ایشان تسلیم شدند و با چهار پنجم آرا به عنوان رهبری برگزیده شدند.
استاد اخلاق هیئت دولت به دیدار خود و آیت الله جنتی پس از جلسه شورا با مرحوم سید احمد آقا خمینی اشاره کرد و افزود: به پیشنهاد آیت الله جنتی به دیدار مرحوم سید احمد آقا خمینی رفتیم و ایشان انتخاب مقام معظم رهبری را موجب خشنودی قلب امام راحل عنوان کرد و به ما گفت که چند روز پیش به همراه امام(ره) مشغول تماشای تلویزیون بودیم که رئیس جمهور (مقام معظم رهبری) و رهبر کره شمالی در حال بازدید از گروه تشریفات بودند و من به امام(ره) گفتم ایشان چقدر موقر حرکت می کنند و امام(ره)هم فرمودند: «ایشان به راستی برازنده رهبری است.»
وی به ولایت پذیری مقام معظم رهبری اشاره و تصریح کرد: روزی خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم مدت ریاست جمهوری شما در حال پایان است بعد از آن چه برنامه ای دارید؟ که ایشان در پاسخ فرمودند: «به حوزه می روم تا به کارهای حوزوی مشغول شوم مگر اینکه امام(ره) مرا نهی کند و اگر حتی امام(ره) مرا مسئول عقیدتی سیاسی یکی از روستاهای سیستان و بلوچستان هم کند یک لحظه هم تردید نخواهم کرد» که این نشان دهنده ولایت پذیری بی نظیر ایشان است و در مجموع ایشان انسانی حجت گرا است که در هر کاری تا حجت برایشان نباشد آن را انجام نمی دهند.
شیخ عبدالکریم ، حائری |
نام های دیگر: آیة الله حائری،حاج شیخ ،عبدالکریم حائری یزدی، |
موطن: یزد |
تاریخ وفات: 1355قمری |
زندگینامه ها: |
منبع : |
نگهبان بیدارسعید عباس زاده تولد سال 1326 ه -.ق در روستای ((مهرجرد)) یزد در خانه مردی پاکدل و پرهیزکار به نام ((محمد جعفر)) کودکی پا به عرصه حیات گذاشت و عبدالکریم نام گرفت .وی دروان کودکی را در دامان پر مهر مادری سپری کرد تا به شش سالگی رسید. در آن روزگار که عبدالکریم بایستی پایش به مکتب باز می شد در مهرجرد از مدرسه و مکتب خبری نبود و کودکانی که بزرگ می شدند به دنبال کار و حرفه پدران خود رفته ، بهار عمرشان را در مزارع سپری می کردند، اما عبدالکریم که گویی سرنوشتی جز این داشت مورد لطف الهی قرار گرفت و خیلی زود وسیله درس و دانش اندوزی برایش فراهم شد.آغاز تحصیل عبدالکریم ، در شهر ناآشنا چندین سال در رفت و آمد بود. روزها در درس استادان حاضر می شد و شبها در خانه میر ابو جعفر به سر می برد و گاهی در شبهای جمعه به منظور دیدار با پدر و مادر راه مهرجرد را پیش می گرفت . عبدالکریم هر چند بار رحلت پدر مدتی از تحصیل باز ماند اما این فراق از مکتب چندان طول نکشید و دیگر بار شوق مدرسه و مکتب ، قرار از کف اختیار او ربود و عشق به معارف قرآن در دلش جوانه زد و این بار راه حوزه علمیه یزد را در پیش گرفت .حوزه یزد که بسیاری از درسهای دوره سطح و خارج در آنجا تدریس می شد. عبدالکریم جوان ، در چنین جو معنوی وارد دارالعباده یزد گردید و در مدرسه محمد تقی خان سکنی گزید و سالها با شور و اشتیاق فراوان در پای درس استادان بزرگ به تحصیل علوم اسلامی پرداخت .شوق دیدار از همین رو آن طلبه جوان و پر تلاش را در منزل خود جای داد. آیة الله حائری پس از اینکه به مقام اجتهاد نایل گشته بود از این دوران به نیکی یاد کرده ، از خانه میرزا خاطراتی را این گونه نقل می کند: ((سرداب خانه میرزا هم محل مطالعه ام بود و هم محل استراحتم و در ماه مبارک رمضان سحری را نیز در آنجام می خوردم اما برای افطار به خانه میرزا باز نمی گشتم ، بلکه به علت گرمای طاقت فرسای هوا، به سوی فرات رفته ، آب مفصلی می خوردم و شنا می کردم ))شیخ عبدالکریم در حوزه علیه سامرا دوازده سال تمام به تحصیل علم پرداخت . او در این مدت . با همه رنجها و مشتقها ساخت و فارغ از هرگونه اشتغال دیگری با دلی پر امید، به آینده روشن خویش چشم می دوخت و سرانجام نیز به کمالات علمی و معنوی نایل گشت . در محضر استادان را برای خود برگزید با حضور اندک مدت خود در حوزه علمیه کربلا، غبار عزلت و فراموشی سالهای گذشته را از چهره این شهر زدود و پس از سالها آرامش و سکوت بار دیگر همهمه طلاب در مدراس پیچید و بارگاه امام حسین علیه السلام نیز با طنین افکندن بحثهای علمی دانش پژوهان در آن ، جلوه ای دیگر گرفت . آیة الله حائری در مدت دو درس عمده خارج اصول و فقه تدریس می کرد و باقی اوقاتش را در اختیار طلاب علوم دینی قرار داد و علاوه بر اینها، در مقام کسی که آیة الله میرزا محمد تقی شیرازی مرجع تقلید شیعه احتیاطات خود را به ایشان ارجاع داده ، پاسخگویی به مسائل دینی مردم را نیز بر عهده گرفت . در حلقه خوبان در قلمرو قلم شاگردان مکتب آیة الله حائری در خدمت مردم |
آثار: |
|
بسمه تعالی
خبرگزاری فارس: یکی از همرزمان شهید نواب صفوی گفت: این شهید بزرگوار با دفاع از ولایت شیعی و نهضت ملی شدن صنعت نفت توانست معادلات استعمار و استبداد را بر هم بزند.
به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» پنجاه و ششمین یادواره مجاهد شهید سیدمجتبی نواب صفوی با حضور حجتالاسلام و المسلمین سیدمهدی طباطبایی شیرازی، حجتالاسلام و المسلمین محمد حسن ابوترابیفرد نایب رئیس مجلس شورای اسلامی و تعدادی از همرزمان این شهید ساعتی پیش در مسجد امام حسین(ع) تهران برگزار شد.
حجتالاسلام طباطبایی با بیان اینکه در بیان وقایع تاریخی باید اصل صداقت و دقت رعایت شود، تا به حقیقت آن واقعه یا شخصیت تاریخی خدشهای وارد نشود، اظهار داشت: درباره شهید والامقام سیدمجتبی نواب صفوی بسیار خاطرات شیرین و ماندگار وجود دارد.
وی افزود: من از طریق بیانات آیتالله سعیدی با شهید سید مجتبی نوابصفوی آشنا شدم و معتقدم مجاهدتهای علمی او که در مدت عمر کوتاهش در حوزههای نجف، قم، اصفهان و مشهد انجام داده، موجب موفقیتش شد.
وی با اشاره به درجات علمی شهید نواب صفوی خاطرنشان کرد: در دورانی که مشهد از نظر ادبیات حوزوی در سطح بالایی قرار داشت، مدتی را در آنجا تحصیل کرد؛ شهید نواب صفوی دارای بینش سیاسی عمیق و درک بالایی از مسائل بود و در دورانی که روشنفکران با نفوذ به حلقههای روحانیت سعی در آلوده کردن آنها داشتند، وی آلوده به این مسائل نشد.
طباطبایی با بیان خاطراتی از میرزا احمد کفایی که با سناتورها در رفت و آمد بوده است، گفت: وکلای مشهد که در آن زمان 3 نفر بودند به منزل کفایی میآمدند و من آنجا حضور داشتم و نواب صفوی که آن چنان دارای زهد و تقوا بود، آن روز شیفته و وابسته و روشنفکران آلوده نشد.
وی تالیف کتاب حکومت اسلامی شهید نواب را به دلیل تبلور علمی و بینش سیاسی او مهم دانست و تصریح کرد: نواب چهره علمی و رهبر سیاسی برجستهای بود که هر چند امکانات زیادی نداشت، اما توانست کتاب حکومت اسلامی را تالیف کند و ای کاش نواب صفوی آنقدر عمر میکرد که میتوانست در انقلاب اسلامی و در خدمت امام خمینی(ره) حضور داشته باشد.
طباطبایی تفکر مکتب ایرانی را یک تفکر انحرافی خواند و گفت: تفکر مکتب ایرانی قصد تحتالشعاع قرار دادن اسلام را دارد و لذا باید از این اندیشه ترسید، در حالی که گروههایی همچون فدائیان اسلام میخواهند جوانان متدین و ارزشمند به عنوان خادمی در مسیر ولایت قرار گیرند.
وی با اشاره به واقعه کربلا و حماسه زینب کبری(س) گفت: حرکت زینب(س) مکمل، متمم و مبین قیام اباعبداللهالحسین(ع) است که نوابصفوی با تلاشهای خود این هنر زینبگونه را داشت که هر سخنی را به جایش بیان کند و به خاطر دارم که شهید نوابصفوی روزی در حرم امامرضا (ع) همانند زینب کبری(س) سخنرانی میکرد و میدانست که چه چیزی را بیان کند.
طباطبایی در پایان سخنان خود با اشاره به سخن امام خمینی(ره) که زنده نگهداشتن و برپایی مجالس عزاداری سید الشهدا(ع) سبب بقای اسلام میشود، اظهار داشت: برخی روشنفکرنماها در تلاشند تا به اصل عزاداری امام حسین(ع) خدشه وارد کنند و مشابه این اتفاق برای اولین بار در سال 38 افتاد و با درایت امام خمینی(ره) این توطئه خنثی شد و ایشان تاکید کردند که عزاداریهای سالار شهیدان در احیای اسلام نقش اساسی دارد.
وی تاکید کرد: سبک قدیم این عزاداریها را باید زنده نگه داریم و این عزاداریها در دین اسلام دارای نقش بالایی هستند.
در ادامه این مراسم سیدمحمود میردامادی با اشاره به اینکه شهادت سیدمجتبی نوابصفوی و یارانش توسط لشکر 1 و 2 زرهی رژیم طاغوت انجام شد، گفت: مسجد امام حسین(ع) تهران به عنوان پایگاه این مهد بزرگ به شمار میرفت، چرا که وی در اندیشه حکومت اسلامی بود و از این رو مداخله در سیاست برای فدائیان اسلام امری اجتنابناپذیر محسوب میشد.
وی در ادامه افزود: شهید نوابصفوی در راه مبارزه با تفکر احمد کسروی، جنبش شیعی و گروه فدائیان اسلام را شکل داد که با استبداد و استعمار خارجی در طول 10 سال فعالیت سیاسی و انقلابی به مبارزه برخاست.
همرزم شهید نوابصفوی یادآور شد: این شهید بزرگوار با دفاع از ولایت شیعی و نهضت ملی شدن صنعت نفت توانست معادلات استعمار و استبداد را بر هم زند و اگر به اسناد انقلاب اسلامی مراجعه کنیم میتوان متوجه شد که اگر نواب نبود نفت هم ملی نمیشد، چرا که ملیگراها دنبال اسلام و مکتب نبودند بلکه دنبال تشکیل حکومت بودند.
وی در ادامه افزود: نوابصفوی کتابی را با نظر متخصصان اسلامشناس در سال 1329 نوشت که در آن برای تمامی وزارتخانهها، حوزه علمیه و حتی ستاد مشترک ارتش برنامه داده است.
میردامادی خاطرنشان کرد: دشمن برای تهاجم به مکتب و ولایت توحیدی یک لحظه آرام نمیگیرد و باید یادآور شویم که آغاز سرنوشت انقلاب اسلامی در دهه 40 به جهت بقایای فدائیان اسلامی بود که مشتاقانه در کنار امام خمینی(ره) و ولایت فقیه خود ایستادند، هرچند هیئت موتلفه اسلامی که بازماندگان فدائیان اسلام هستند، نقش مهمی را در این راه ایفا کردند.
بصیرت: یکی از مراجع تقلید گفت: ما به همان اندازه که به جمهوریت اهمیت میدهیم برای اسلامیت هم اهمیت قائل هستیم.
آیتالله ناصر مکارم شیرازی غروب چهارشنبه در دیدار سردار اسماعیل احمدیمقدم فرمانده انتظامی و تعدادی از فرماندهان انتظامی استانهای کشور برگزاری دورههای آموزشی برای فرماندهان و افسران نیروی انتظامی را اقدامی مفید دانست و اظهار داشت: نظام جمهوری اسلامی مرکب از دو عنصر جمهوریت و اسلامیت است، در حالی که نظامهای کشورهای دیگر مخصوصا کشورهای غربی اگر جمهوری باشد پسوندی ندارد.این مرجع تقلید تاکید کرد: به همان اندازه که ما به حضور مردم اهمیت میدهیم، به همان اندازه بلکه بیشتر به اسلامی بودن نظام اعتقاد داریم و برای رسیدن به این اهداف برگزاری دورههای آموزشی بسیار مفید و موثر است و آثارش هم در سطح جامعه آشکار میشود.
استاد برجسته حوزه علمیه با اشاره شاخههای اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و قضایی امنیت اظهار داشت: شما برای برقراری امنیت اجتماعی دورههایی را در دانشگاهها و دانشکدهها گذراندید ولی برای ایجاد امنیت اخلاقی لازم است در این دورههای آموزشی شرکت کنید تا بتوانید در جامعه اسلامی امنیت اخلاقی ایجاد کنید.
آیتالله مکارم شیرازی تصریح کرد: من وقتی موضعگیریهای فرمانده انتظامی در مورد مسائل اخلاقی را در رسانهها میبینم و میشنوم لذت میبرم. کار پلیس فقط این نیست که جلوی دعواها و قاچاق و... را بگیرد، بلکه باید در کنار آنها امنیت اخلاقی ایجاد کند.
وی تاکید کرد: اگر در جامعه امنیت اخلاقی وجود نداشته باشد جنبه اسلامی بودن جمهوری اسلامی تشریفاتی میشود.
آیتالله مکارم شیرازی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اظهارات برخی از مخالفین در مورد امنیت اخلاقی تصریح کرد: بعضی از مخالفین در جمعهایی سفسطه و مغالطه میکنند و خیال میکنند که امنیت اخلاقی به این است که درگیری ایجاد شود؛ این اظهارات بهانه است برای اینکه اصل امنیت اخلاقی را زیرسئوال ببرند.
مسائل اخلاقی به مسائل سیاسی تبدیل شده است
آیتالله مکارم شیرازی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه امروز مسائل اخلاقی تبدیل به مسائل سیاسی شده است اظهار داشت: امروز باید هم به دلیل مسائل اسلامی و هم به دلیل مسائل سیاسی به بحث امنیت اخلاقی اهمیت بدهیم.وی اضافه کرد: دشمنان ما میدانند مادامی که جوانان ما مذهبی هستند نمیشود با آنها درگیر شد.این مرجع تقلید گفت: چند سال پیش که تصور میرفت طالبان از قسمت شرق کشور به ایران حمله کنند بیش از 70 هزار بسیجی برای مقابله با طالبان حاضر شدند. ما تصور نکنیم که دشمنان قصد حمله نداشتند بلکه آنها وقتی با جمعیتی مواجه شدند که شهادت را افتخار میدانستند از نفوذ به خاک کشورمان پشیمان شدند.
آیتالله مکارم شیرازی با اشاره به تغییر روش دشمنان برای ضربه زدن به نظام اسلامی تاکید کرد: آنها از طریق رواج مواد مخدر و گسترش سایتها و شبکههای مبتذل به دنبال این هستند که عقیده جوانان ما را با شبهات باطل کنند و اگر آنها در این مسیر موفق شوند همه چیز ما به خطر میافتد.
بسمه تعالی
خبرگزاری فارس: شهید مهدی خندان در خاطراتش دارد: دیشب ، امام آمد اسلحه دوستم را که در حال نگهبانی بود ، گرفت و خودش به جای او 2 ساعت نگهبانی داد . وقتی نگهبانی تمام شد اسلحه را آورد و بعد رفت وضو گرفت و به نماز شب ایستاد .
وقتی که جنگ شروع شد، داوطلبانه رفت به جبهه . شش ماهی سر پل ذهاب آن جا بود . پس از پایان ماموریت به پذیرش سپاه رفت تا برای ادامه ی خدمت ، لباس سبز سپاه را به تن کند . مورد پذیرش قرار گرفت و به محافظان امام « ره » پیوست …
یک شب برای استراحت به منزل آمده بود . خیلی خوشحال به نظر می رسید . از او پرسیدم : « چه خبر مهدی جان ، خوشحالی ؟! »
در جواب گفت : « دیشب ، امام آمد اسلحه دوستم را که در حال نگهبانی بود ، گرفت و خودش به جای او 2 ساعت نگهبانی داد . وقتی نگهبانی تمام شد اسلحه را آورد و بعد رفت وضو گرفت و به نماز شب ایستاد . »
وقتی این جملات از زبانش جاری می شد ، از خوشحالی مردمک چشمانش به رقص آمده بودند . بعدها که مهدی شهید شد ، فهمیدم آن پاسداری که امام به جایش نگهبانی داده بود ، خودِ مهدی بود .
*راوی : مادر شهید مهدی خندان
باسمه تعالی
به پا هایت نگاه کن ، ببین چقدر از جاده شهدا دور است . این همان پائی است که روزگاری روی خاکریز ها می دوید تا سنگری به دشمن ندهد . بر خاک جبهه می دوید تا مجروحی بر زمین نماند . این پا ها می دویدند تا از کاروان جا نمانند و امروز چقدر ضعیف شده اند . به دست هایت نگاه کن ، چقدر خالیست . زمانی پرچم سبز گردان را به دست می گرفت و علمدار بود ، جای دست های برادرانت چقدر در بین دست هایت خالیست . این دست ها زمانی زخم ها را می بست تا درد ها آرام شوند ، بر سینه می گرفت تا حسینی شود . با همین دست ها بود که یک خط را سیراب می کرد . طعم آبش هنوز یادم هست ! اما امروز چه بی برکت شده است !
دلت چقدر زنگار بسته ؟ روزگاری آئینه ای بود زلال ، مثل آفتاب . می شد تمام شهدا را در آن سیر کرد . اراده می کرد و تا کربلا می رفت . می تپید با یاد بچه های خط ، می تپید برای گردان تبوک – که در خط مانده بود – برای شهید اسمعلی که هنوز نرسیده بود . با صدای تپشش ، لشکری نیرو می گرفت و می نشستند پای حرف های دلت تا شب های سردشان گرمِ گرم شود . اما امروز به دلت نگاه کن ! چقدر خسته گوشه ای افتاده . با خودت چه کرده ؟!
چهره ات را دیده ای ؟! همان آئینه کوچک جنگی ات را بیرون بیاور . نگاهی به آن بینداز ، ببین هنوز هم همان دلاوری را می بینی که از عطر محاسنش گردانی مست بود، از مشکی موهایش شب چهره در هم می کشید . ببین هنوز همان طور چهره ات می درخشد ، مثل ماه ، ببین باز هم اطرافیانت می گویند : « برادر ما را هم در خشاب چهل تائی نماز شبت قرار بده . هنوز هم وقتی زبارت عاشورا می خوانی صدایت می لرزد و اشک روی گونه هایت می لغزد ؟ هنوز هم به احترام پرستو های خیبر ، لباس عزا به تن می کنی ؟ یا برای بدری ها هر شب فاتحه می خوانی ؟ هنوز هم حاضری روی مین ها بخوابی تا معبر شوی ؟ آن شب را یادت هست ، چه کسی می دانست که روزی برگردی و به هر آنچه که به دست آورده بودی ، پشت کنی !! تو را از مهربانی هایت می شناختیم . راستی زخم پهلویت را زیر کدام لباس مخفی کرده ای که کسی نفهمد که چرا زخم خورده ای . روزی از تو پرسیدم ، گفتی : « رفته بودم انتقام سیلی زهرا (س) را بگیرم ، درد پهلویش نصیبم شد ... » و امروز اگر از تو بپرسند ، چه می گویی ؟
هنوز هم وقتی می خندی یاد لحظه های بسیجی بودنت می افتی ؟ راست می گویند که بسیجی ماندن سخت تر است . باید بمانی و بسوزی تا بفهمی ماندن یعنی چه ؟
اما برخی رفتند و به آن همه که به دست آورده بودند ، پشت کردند و تنها رد پایی بر صورت آرزوهایشان مانده ، تمام آن چیز هایی که با قطره قطره خون به دست آورده بودند با لبخندی و کرشمه ای فروختند . یادت هست ، روز های آخر گفتی : « برمی گردم با کوله باری پر از خاطرات شقایق ها ، به هر خانه شاخه ای می دهم تا هیچ گاه از یاد کسی نرود . بر دروازه شهر نام قهرمانان را می کوبم تا هر کس که وارد می شود با یاد آنان وارد شود . » گفتی : « وقتی برگردم برای آدم های شهرم قصه جنگیدن دیو ها با رستم ها را می گویم تا هر کجا که می روند افتخار کنند از کدام دیار برخاسته اند .
آری ، برادر ! قصه جنگیدنت با خصم دژخیم را بگو تا امروزی ها در مقابل جلوه های زرق و برق دنیا کمرشان خم نشود . از محاصره پست و اسکناس رهانیده شوند و هم رزمان دیروزت نیز گرفتار آلودگی ها و خمودگی ها نشوند .
کرمانشاه – جانباز محمد فرهنگیان